تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر میکنی که نیستی ...
من میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام
تو دیگر خوب نخواهی شد.
با یه سری آدم ها خیلی وقته خداحافظی کردم. هر روز میبینمشون، باهاشون حرف میزنم، شاید حتی شوخی کنم و بخندم اما میدونم روشون نمیتونم حساب کنم و اگه اون ها هم احتیاجم داشته باشن من نیستم. اون ها نمیدونن ولی من خیلی وقته که رفتم.
به عنوان کسی که کل ادمای سمی زندگیشو حذف کرده، بهتون میگم دوستان نترسید. خجالتم نکشید. عذاب وجدانم نگیرید. رفتن رو مختون از زندگیتون پرتشون کنید بیرون بعدم بخندید. زندگیتون جوری زیبا و گل و بلبل میشه، جوری حالتون خوب میشه و خودتونو دوست خواهید داشت که خودتونم فکر میکنید خوابه.
- چه میشود کرد !
مگر میشود دنیا را پاره کرد
و از تویش خوشبختی درآورد ؟
همین است که هست .
گوشهای از پیراهن ِ شب
خیابانی متروکه ، سرد بیصدا
تنها ، ایستاده بود ؛ در انتظار ِ نور . .
آنقدر در مغزم با خودم حرف زده ام
که اگر آنها را مینوشتم ،
کتابی میشد به نام :
تمایل به خاموشی در پس ذهنی نا آرام .