من هنوزم برام سواله، اگر قراره بری چرا میای خب؟ چرا میخوای یکی رو وابسته خودت کنه عاشق خودت کنی دیوانش کنی، بعد بری
نیا دیگه مگه علافی
شازده کوچولو پرسید:
دوست داشتنتو میخوای ببری تو گور باهاش چیکار کنی که ابرازش نمیکنی؟!
روباه گفت:
من دیگه دوست داشتن ندارم؛
همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد؛ حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم!
اتفاقا احساس غرور میکنم که باهرکسی دوست نشدم، هرجایی نرفتم و هرکاری نکردم که فقط تنها نباشم. اتفاقا احساس غرور میکنم که با هر کسی گرم نگرفتم و الکی خوش اخلاقی نکردم، که صرفاً اسمم فقط همون لحظه خوب باشه. اتفاقا احساس غرور میکنم که همیشه خودم بودم و سعی نکردم ادای کسی رو در بیارم. بذار به چشم آدمها بد اخلاق و منزوی باشم. همین که خودم بدونم کجا بودم و برای چیزای که امروز به دست آوردم چقدر تلاش کردم و با بقیه متفاوت بودم، واسم کافیه.
یکی از درست ترین تعریفهایی که از عشق شنیدم اینه بنظرم که میگه آدم فقط یهنفرو داره که حالش رو خیلی خوب میکنه و فقط یهنفرو داره که حالش رو خیلی بد میکنه
بقول شاعر:
از عجایب عشق همین است
تنها همانی آرامت میکند که دلت را آتش زده :)
اگه واسه یه آدم واقعاً مهم باشید، واستون وقت میذاره، بهتون بهاندازه کافی ابراز علاقه میکنه، واسه خوشحال کردنتون تلاش میکنه و کاری نمیکنه از دستتون بده یا فکر کنید بهتون اهمیت نمیده،
پس اگه حس میکنید مهم نیستید، فکرتون درسته!