تو کتاب "هنر و زندگی پیکاسو" یه جملهی
بینظیری بود؛ که باید به عنوان نصیحت
برای تمام عمرمون بهش نگاه کنیم میگه:
"وقتی برای دیگران لقمه بزرگتراز دهانشان
باشی، آنها چارهای ندارند جز آنکه
خردت کنند تا برای شخصیتشان اندازه شوی؛
پس مراقب معاشرتهایت باش! "
خوبم ؛ اما خنثی ام . نه خوشحالم ، نه ناراحت . لبخند میزنم ، اما بیروح . اشک میریزم ، اما بیصدا . میخندم ، ولی بیحس . نمیدونم باید به چی فک کنم ، ولی تا خرخره غرقِ فکرم و حتی نمیتونم حالمو توضیح بدم .
نمیدونم درک میکنی چی میگم یا نه،؟ولی مودم اینجوریه که یهو به خودم میام میبینم باز دارم برای چیزی که قبلا چند بار کامل پذیرفتم و کنار اومدم باهاش، غصه میخورم؛