همه ما یه قسمت از خودمون رو از دست دادیم که خیلی دوسش داشتیم و برامون از هرچیزی قشنگ تر بود ، ولی این دنیا و ادماش کاری کردن خودمون قبرش رو بکنیم و خاکش کنیم ، هرچند اشک کل صورتمون رو گرفته بود ولی این بهترین تصمیم بود .
یه جایی نوشته بود :
"هرچند وقت یه بار چک کنین ببینین شبیه اونی که مسخرهاش میکردین نشده باشین"
من اینجوریام که به یه نخ فکر میکنم،
تبدیلش میکنم به طناب،
وصلش میکنم به یه لنگر،
پرتش میکنم داخل اقیانوس،
و بله. غرق میشم.
به یکدیگر نگاه کردند ، غرور اجازه نمیداد نزدیک شوند پس از هم دور شدند و این شروع تمام شدن صمیمیتشان بود
- راستشو بخای من دیگه نمیتونم کلمه کنار هم بچینم ؛
ولی تو بدون ، مثل یه گریهی یواشکیام ، یه غمِ ادامهدار ، یه خستگیِ ملموس ك میپوشیش مثل یه لباس .