کاش منم میتونستم یکم مثلِ تو بیخیال
باشم. دلِ یکیو که میشکنم بیخیال باشم،
اشک یکی رو درمیارم بیخیال باشم، یکیو
به خودم وابسته کردم بیخیال باشم ..
یه تیکه کاغذ بردار و برای خودت بنویس:
"يه وقتایی ، بارِ بعدى وجود نداره ، شانس دومى نيست ، وقت اضافه و استراحتی نيست ؛
گاهى وقتا ، يا الان هست و يا هرگز ! "
بزار جلوی چشمات باشه ، بزار بدونی که اگر امروزت سخت میگذره واسه چیزای مهمتریه و با ارزش تریه که میخوای ؛)
تو موقعیت عجیبیام که به نظرم هیچکجاش غلط و اشتباه نیست.
سخت هست ؛ اما اشتباه نیست.
از یه جایی به بعد
با خیلی از آدما کم حرف میشی
چون احساس میکنی اونجور که باید نمیفهمنت
و این خیلی دردناکه ، درد فهمیده نشدن .
‐ یادتونه میخواستیم جادو کنیم مثلا میگفتیم :
‹ اجی مجی لاترجی! ›
± معنیش میشه :
‹ میاد ، نمیاد ، امیدی نیست ؟ : )!›