فکر میکنم فقط رها شدن در اتاق نیمه تاریک روی تخت همراه با بغلی که کل وجودم و گرم میکنه ، و صدای اصابت ۳
قطره های بارون روی پنجرهی نسبتا بزرگ اتاق خواب که گوشامو نوازش میکنه ، و خیال راحتی که برای چند دقیقه ذهنمو از حواشیها دور میکنه ، میتونه خستگیها رو از تنم بیرون بکشه.
شاید من بهترین آدم زندگیت نیستم .
اما فقط امیدوارم یه روزی وقتی اسمم رو شنیدی ؛
لبخند بزنی و بگی " اون متفاوت بود "
خستهم، عصبیم، غمگینم، توی مغزم کنسرت هِویمتال داره برگزار میشه و من نه بغل دارم الان نه آرامش. زندگی گاهی خیلی طاقتفرسا میشه !
اگه باهاتون حرف نزدم یا سراغتونو نگرفتم ، نذارید پای اینکه مشغله فکری دارم ؛ احتمالا دیدم سرتون با بقیه گرمه ، شمارو برای همیشه با همونا تنها گذاشتم.
آندیا!
به قول یاس که میگه : کاش خدا به بد خواهامونم بیشتر بده بلکه دست از سر ما بردارن .
«فعلاً میسازم -چه میشود کرد؛ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی را درآورد- همین است که هست.»
- از نامهی فروغ فرخزاد بهفریدون.