من فکر می کنم شجاعت ، تو خونِ آدما یا فقط یه ژنِ منتقل شده نیست ، وقتی تو نهایت تاریکی ایستادی و یه دفعه شروع می کنی به دنبال دریچه ای برای روشنایی گشتن ، همونجا شجاعت خودشو نشون می ده.
من واقعا این روزا خستم ، نمیدونم چمه ولی میدونم پشتم خالیه ، تنهام ، حالم بده ، حوصله کسی رو ندارم ، شاید بگم بخندم ولی از داخل شکستم .
غرق شدن تو خاطراتی که
تو گذشته دفن شده مثل کاشتن گل تو دریاست
آب زیاد میخوره اما رشد نمیکنه . . !