آندیا!
زندگیم گیر کرده تو اون دیالوگ نوید محمد زاده : من دارم بالبال میزنم هیچی جور نمیشه.
یه دیالوگ خوبی تو فیلم «Hyouka» بود که میگفت:
«تو اسممو میدونی، نه داستانمو، تو لبخندمو میبینی، نه دردمو، تو متوجه چیزایی که رها میکنم میشی، نه زخمام، میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو، پس راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم.»
مگه غیر از اینه؟!( :
مراقب باش چیزایی که دوسشون داری و بدست بیاری ، وگرنه ناچار میشی چیزایی که بدست میاری و دوس داشته باش . .
اگه چیزی تو زندگی اذیتتون میکنه یعنی داره
یه چیزی بهتون یاد میده . . ؛
و اگه هنوز دارید اذیت میشید یعنی هنوز یاد نگرفتید :)!
برای رفتن نه خداحافظی لازم بود نه راه ، نه چمدان
در سرم دری باز مانده بود ؛ میبندم و میروم : )!'
دل و دماغی برای گفتن و نوشتن نیست . .
مثل وقتهایی که صدای خودت رو توی سرت میشنوی ، اما لبهات بسته است و نگاهت به نقطهی دوری گره خورده . . ؛
یاد حرف های جناب گلشیری افتادم ، ك میگفت :
‹ صدایش حجم نداشت ؛ نمیشنیدم بلکه میفهمیدم
مثل وقتی ك با خودمان چیزی میگوییم :)! ›