واقعا دلم میخواد روح و روانم رو دربیارم نشونتون بدم ، بعد بگم ببینید چیکارش کردین .
دلم میخواد بشینم همه حرفایی که یه عمر نتونستم به کسی بزنم رو بنویسم: همه اتفاقایی که لِهم کرد و هیچکس نفهمید رو بنویسم، دلیل همه عصبانیتام، ناراحتیام، بیحسیام، بی اعتمادیام، بدبینیام، سنگ بودنام، همشونو بنویسم، همه اون حرفایی که حتی نمیتونستم به خودم بگمشون رو بنویسم، انقدر بنویسم تا مخم خالی بشه و چشمام پُر، انقدر بنویسم که دیگه حرفی نمونه تو گلوم، یه بار برای همیشه همشون رو بنویسم و بعد همش رو آتیش بزنم.
من برای آخرین بار تلاشم رو برات کردم،میدونستم تهش هیچی نیست اما باز انجامش دادم،چیزهایی رو گفتم که هیچوقت هیچکس باعث نمیشد بخوام به زبون بیارمشون،هیچوقت تا این حد نخواستم یه دوستی رو درستش کنم،اما همیشه تلاش های یک طرفه چیزی جز حماقت از روی دوست داشتن نیست.
«جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود. حتّی در بهترین لحظهها، جایی میان قلب هست که هرگز پر نمیشود. ما در همانجا انتظار میکشیم.»
همینکه وسط آهنگ گوش دادن اونو قطع میکنم و وویست رو گوش میدم از گفتن هزارتا دوست دارم با ارزش تره .