آندیا!
- از لحاظ روحی نیاز دارم . . یه بعد از ظهر با تو بریم خونهٔ سالمندان و به هرکدوم از عزیزایِ اونجا یه
- از لحاظ روحی نیاز دارم . .
یکی صورتمو با دوتا دستاش بگیره تو چشام نگاه کنه و بگه همه چی میگذره من باهاتم نگران نباش :)!
شاید یه روزی به همهی کارهای گذشتمون بخندیم ، اما برای بعضی خندهها بهای سنگینی دادیم :)!
حس اون بچهای رو دارم ك وسط گریههاش با یه سایه موش ك با دستای یه نفر درست شده میخنده ، هنوز رد اشکاش رو لُپش هستا ، ولی داره میخنده :)!
‹ فراموش کردنِ کسی مثل این است ك . .
شبی فراموش کنی چراغ حیاط پشتی را خاموش کنى ، چراغ تمام روز بعد روشن میماند و نور خورشید مانع فهمیدنت میشود ! اما تاریکیِ شب بعد ، وا میداردت ك به یاد بیاوری : )! ›
- با بغض میگفت لعنت به دنیایی ك . .
یکی از خوشحالی گریش میگیره ، یکیم از بدبختی
و درموندگی خودش خندش میگیره ؛