آندیا!
ای رفیقان چه نشستید به پریشانیِ من ؛
نوشتان باد و غمِ تنهایی و ویرانیِ من ؛
آندیا!
دل اَگر خوش خبری پیشِ کسی جار نزن ؛
باید این را بنویسند به پیشانیِ من .
-عرفانطهماسبی
اگر مرگم فرا رسید و یکدیگر را ندیدیم فراموش نکن که من دیدن تورا بسیار آرزو کردم . .
یهبار که داشت سیگار میکشید برگشت گفت :
تو تا حالا سقوطِ یه عقاب رو دیدی ؟
ندیده بودم ؛
گفت : گریه کردنِ ماهیهارو چی ؟ اونم ندیدی نه ؟
با سر حرفش رو تایید کردم .
کفِ دستش رو خاروند و گفت :
«منم ندیدم ، بعضی چیزا دیدنی نیست انگار ؛ اتفاق میافتهها ولی دیده نمیشه ، سقوطِ عقاب ، اشکِ ماهی ، درد انسان .»