یه حسایی هست که واقعا قشنگ نیست
یه جوره عجیبی ان' نمیدونی دقیقا حست چیه
سردرگمیه زیاد و رو مخ، یه روز میگذره، دو روز میگذره، سه روز میگذره ، و میبینی هیچی از احساساتت حتی واسه خودت شفاف نشده و هنوز توی سردرگمی و سردرد و گیجی موندی و حتی دقیقا نمیدونی چته
اینکه حست چیه بد نیستا، اینکه نمیدونی حست چیه، اون سردرگمیه، اون گیجیه، اون واقعا بده، اصلا قشنگ نیست.
زندگی مثل پیانوعه ؛
کلیدهای سفید خوشحالین و
کلیدهای مشکی ناراحتی
با گذر زمان یاد میگیری که به هردوتا برای ساختن یه موسیقی قشنگ نیاز داری !
انسان گاهی لحظههایی را پشت سر میگذارد که بعدها ، وقتی به یاد بیاورد ، از تاب آوریِ خودش تعجب میکند .