آندیا!
و گاه اندیشیدن به این ستارههای باقی مانده در ظلمات.
راستشرا بخواهی تنها شوقِ باقی مانده از من، همین است.
حس ميكنم از اين به بعد با هيچكس نميتونم استارت يه رابطه عميقو بزنم ، چه با دختر چه پسر ، هر چى بوده تا همينجا بوده ، آدمای خوب دارن تموم میشن .
بهش گفتم ازت میخوام هیچوقت دروغ نگی . .
گفت : من همین الانم واسه اینکه این وقت شب پیش تو باشم دروغ گفتم !
همونایی که از بچگی بهم گفتن دروغ نگو ، یه کاری کردن ؛ واسه داشتن یه چیزایی که حق طبیعی هر آدم زندهایه دروغ بگم .
اونا منو مخفی کار بارآوردن چون نمیخواستن با این واقعیت رو به رو بشن که منم آدمم. منم دلم میخواد تجربه کنم ، اشتباه کنم ، زندگی کنم . .
میخوای دروغ نشنوی ازم؟
رفیقم باش ، امن باش ، بذار خودم باشم ، بذار این عادتِ مزخرفِ مخفی کاری کردن از مغزم بیفته .