تو از مهربونیم سو استفاده کردی و قلبمو شکوندی تا فقط بتونی با تیکه هاش قلب خودتو درست کنی،،،، تو دردسر افتادی چون من اینجا همچین چیزیو نمیبخشم؛؛
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین ؟
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه میگفت منم ؛ بهر تو غمخوارترین !
چه دلآزارترین شد ، چه دلآزارترین :)
آدمـیزاد گاهی از قوی بودن خسته میشه
دلــش میخواد با خیال راحت یه آسـیـب
پذیرِ طفلکی باشه و بدونه یکی حواسـش
بهش هست و نمیزاره کسی اذیتش کنه
جملهی«سخت میگیری.» هم ناراحتم میکنه. بعضی چیزها مثل بریدن دست با کاغذه، ظاهراً چیزی نیست اما دردناکه