هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
ببخش منو
هیچ وقت دلم نمیخواست برم ، تنهات بزارم و بزنم زیر قولام
ولی من مجبور بودم
مجبور بودم که چشممو رو همه علاقم ازت ببندم چشمم رو شبایی که تا صبح میخندیدیم ببندم
چشممو رو اون همه خاطره ببندم
اما همشو یادمه
یادمه چطوری خوشحال میشدی
چطوری عصبانی میشدی
از چی و کی بدت میومد
حتی یادمه وقتی حالت بد بود چیکار میکردی
اما من مجبور بودم:)
آندیا!
- ولی اونجایی ك گوگوش میگه : یجایی تویِ قلبت هست ك روزی خونه ی من بود :))))!
- اونجا ك دانیال میگه :
«روزی ك بکنم عکسامونو پاک جیگر گرگ دارم و پسر شجاعم.»
کاش بگید بعدش شماهم رفتید ؛ دوباره عکساتونو نگاه کردید : ))!🚶🏻♀'
شاید هیچ آمدنی ، رفتنی ندارد !
زیرا که کلمات باقی میمانند ، خاطرات باقی
میمانند ، زمزمهها و حرفها باقی میمانند.