ذهنم همانند کودکی لجباز ،
میدوید و تن خستهی مرا به دنبال خودش میکشاند .
میایستم و فکر میکنم ،
فکرم هزار نفر است !
هزار ایده ، هزار حرف ، هزار زخم و همچنان جایی درون من خلأ را احساس میکند .
چیزی میان این هیاهو گم شده است .
«تلاش کردهای. زمین خوردهای. ایرادی ندارد.
باز هم تلاش کن. باز هم زمین بخور.
بهتر زمین بخور…»
• به نقل از ساموئل بکت / برگردان بابک واحدی