آندیا!
اونجا که یلدا سیدی میگه: و کاش عزیزم اگر به غم مبتلا شدی، پناهی هم داشته باشی.
اونجا که علیرضا نور علی پور میگه:
برایم دلنشینی،
دلبری،
آنقدر دلخواهی
که من حتی در آغوشِ تو، دلتنگ توام گاهی
از یهجایی غمگین نمینویسی، با هیچکس راجعبه غمت صحبت نمیکنی، خیلی بیشتر میخندی، به خودت میرسی و مشغول پیشرفتت میشی؛ دقیقا همونجا از همیشه ناراحتتری .
دوستم گفت ببخشید نتونستم کمکت کنم.
گفتم چرا نتونستی؟ کار داشتی؟ مشکلی داشتی؟ وقت نداشتی؟ چت بود که نتونستی کمک کنی؟
گفت حق با توئه.
معلومه که حق با منه، خودم میدونم شما نمیخواد حق بذل و بخشش کنی.
منم دیگه وقتی افتادی تو عن و داشتی دست و پا میزدی میگم ببخشید نتونستم کمکت کنم.
یکی از ترسناکترین لحظات زندگی آدم اونجاست که خودشو تو موقعیتی میبینه که بخاطرش یکی دیگه رو قضاوت کرده بود؛ دقیقا همونکارو میکنی ولی هی خودتو توجیه میکنی اما واقعیت تغییری نمیکنه.
مىگويند كه درد ،
آدمها را به هم نزديک مىكند ؛
به من بگو ،
كداممان شاد هستيم
كه اين همه از هم دور ماندهايم ؟
هروقت خیلی حالم خوبه اولین جمله ای که میاد تو ذهنم :چقدر جاش پیشم خالیه.و بوووم دیگه حالم خوب نیست, غمگین میشم.