یه درونگرا تو دلش باهاتون حرف می زنه، فحش می ده، متنفر می شه، دوستتون داره، گريه می كنه، می خنده، قضاوت می كنه، خودشو برای قضاوت سرزنش می كنه، قهر می كنه، آشتى می كنه٫ جوابتونو می ده و با خودش ساعت ها کلنجار می ره. فقط تو دلش. و شما فقط می بينيد كه اون داره بهتون
لبخند می زنه.
اما بیایید یک چیزی در گوشتان بگویم:
رفتن،
نبودن،
نباید زیاد طول بکشد !
نباید عادت شود.
نباید گذاشت دلتنگی به حد نهایت برسد.
نباید گذاشت دل به دلتنگی خو کند، یادش بگیرد و با آن کنار بیاید.
آدم نباید آنقدر برود و دور شود که از مدار جاذبهی کسانی که دوستش دارند خارج شود.
بگذارید در گوشتان بگویم:
آدمی که یک بار تا پای مرگ رفته باشد و برگشته باشد، دیگر از مرگ نمیترسد.
آدمی که یک بار تا سر حد مرگ دلتنگ شده باشد
و زنده مانده باشد، دیگر از فقدان نمیترسد.
ولی غم انگیزترین قسمت زندگی
هر کسی میتونه اونجایی باشه که
خودشو هی قانع میکنه باید دور یسریا رو خط بکشه باید با نبودنشون کنار بیاد در حالیکه دلش هنوز باهاشونه :)
آندیا!
لذت ِ عشق اَست ، در اُفتان و خیزان بودنش ؛
عاشقی زیباست ، با تسلیم ِ شیطان بودنش ؛
آندیا!
عاشقی زیباست ، با تسلیم ِ شیطان بودنش ؛
لاف ِ مستی را نزن ، گَر نیست در بازوی ِ تو ؛
آندیا!
لاف ِ مستی را نزن ، گَر نیست در بازوی ِ تو ؛
طاقت شبگردی ِ کوه و بیابان بودنش .