«یکی هم هست که زیاد با تو حرف نمیزند ، اما بسیار بیشتر از آنکه تصور کنی به تو فکر میکند.»
احساس پیرمردی رو دارم که از فرط بداخلاقی گذاشتنش آسایشگاه و همه به بچههاش حق میدن.
یه جا نوشته بود که:
میدونید چرا کودکی شیرینه؟
چون گذشتهای وجود نداره، یادی وجود نداره آینده ای وجود نداره.
این سنگینی بار گذشته و آیندست که زندگیرو سخت میکنه؛
منرو یاد این حرف نادر ابراهیمی انداخت:
فراموشی را بستاییم.
یاد، انسان را بیمار میکند.
از خطاهای بزرگم این بود که لحظات دلخوشی را سرسری گذراندم، اما غم و اندوه را با همهی وجود زندگی کردم.