آندیا!
اونجا که رضا ترکمان میگه : میبرد ما را میان خاطرات دور دست گاه شعرِ شاعران و گاه عطرِ عابران..
اونجا که آریانفر میگه :
میدونی وقتی 20 سالِ تموم کوفتی رو تنها و ناراحت سر میکنی یادت میره حس شاد بودنو...
اسپویل زندگی :
تو هر سنی فکر میکنی دیره !
آخرشم میفهمی دیر نبوده والکی وقتتو تلف کردی.
دیشب تو کوچه یه پسر و دختری با موتور اومدن و موتورو ته کوچه پارک کردن و نشستند رو صندلی بغلش
پسره خیلی عصبی بود
مث اینکه یکی هی بهش زنگ میزد و طلبشو میخواست
آخرین بار که یکی به پسره زنگ زد دختره همزمان با زنگ تلفن شروع کرد به حرف زدن
وسطای حرفش گفت که جواب تلفن و بده بعدا میگمش
پسره که جواب میده
حالا نمیدونم طرف چی گفته پشت تلفن
اینم داد زده و در جواب گفته
تو فقط نیم ساعته به من گفتی پولتو میخوای
تو کل نیم ساعت هر یک دقیقه زنگ زدی
منم بهت گفتم آخر شب میزنم دیگه
تو بهم پول دادی گفتی هروقت داشتی و اوکی بودی بده
ولی الان تو بدترین شرایط من زنگ زدی میگی پولمو میخوام
یکم صبر کن
تلفن و که قطع میکنه پسره میگه خب بگو ادامه ی حرفتو
همون لحظه دختره باهاش قهر میکنه میگه تو نباید میگفتی خب بگو
من دوست دخترتم رفیقت نیستم که
حالا پسره هم عصبی
گفتم الان یکی میزنه تو دهنش
ولی نشست نفس عمیق کشید
گفت من معذرت میخوام میدونی که سر همین قضیه تلفن و اینا عصبیم دست خودم نیست چی میگم
دختره هم بلند شد گفت به من ربطی نداره تو از کی عصبی هروقت حالت خوب شد بگو بیام
بعد همونو گذاشت رفت
داشتم فکر میکردم پسره چقد دوسش داشت و اون چقدر لیاقت دوست داشتن نداشت
داشتم میگفتم پسره عجب خریه که نفهمید دوسش نداره
بعد یهو یاد خودمو رابطم با همون آدم افتاد
همزمان که میدونستم دوسم نداره
صدمو گذاشتم واسش؛
هدایت شده از - تاسیان -