داشتم با خودم فکر میکردم که من داخل زندگیم یعنی چند نفرو از خودم ناامید کردم فقط چون رویاهای خودم رو داشتم؟!
چقدر عوضی بنظر اومدم فقط چون میخواستم از حق خودم دفاع کنم.
چقدر احمق فرضم کردن فقط چون میخواستم آدم مهربونتری باشم.
چقدر فکر کردن که آدم خودخواهیم، فقط چون به خودم اهمیت میدادم.
چقدر فکر کردن که هر چی سرم بیاد حقمه فقط چون نمیخواستم جواب بدی رو با بدی بدم.
الان دقیقاً روی اون مودیم که بهت میگه دلیت اکانت کن و از فضای مجازی برو.
اینجا موندنت برای کسی مهم نیست.
کسی قرار نیست از نبودنت ناراحت بشه.
کسی قرار نیست جلوتو بگیره.
کسی قرار نیست تو رو یادش بمونه و آره..
اگه بهم بگین نمی خوایمت..
اگه بگین دوسم ندارین؛
اگه تنهام بزارین،
حداقل یه بار دلم میشکنه،
تااینکه هرروز بهم بگین ما نگران خودتیم..
بخاطر خودته،
هم ضربه روحی بهم وارد میکنین
هم باعث میشین به خودم آسیب بزنم،
و اینطوری هرروزو هرروز دلم رو میشکنین!
آدم فقط وقتی میتواند لذت واقعی نوشیدن آب را درک کند که از شدت تشنگی در حال هلاک شدن باشد؛)
میدونید
بعضی وقتا
اونقدری برای یکاری ذوق داریم
احساس میکنیم تا اومدن فردا خیلی مونده و کاش میتونستیم سرعت زمان و زیاد تر کنیم
ولی کاش میتونستم یه برگه بردارم موقع هایی که بی حوصلم و دوست دارم سر به تن آدما نباشه بزنم رو پیشونیم و روش بنویسم، میشه با من یکی کاری نداشته باشین؟