نمیدونم دوست داشتن چجوریه فقط میدونم وقتی داری توی کثافت زندگیت دست و پا میزنی ، به اون که فکر میکنی همه چی یادت میره:>
خودتونو واسه حذف کردنِ بعضی آدما از زندگیتون منع نکنین ؛
حذف کردنِ بعضی ادما از شما یه آدمِ محکم میسازه.
رفتم بهش گفتم آقا اصلا من سیگارت، میشه؟
دیدم داره هاج و واج نگاهم میکنه، گفتم این همه کنت و وینستون و مارلبرو میکشی من اون بهمنِ روز مبادای ته جیبت باشم!
گفت حالا چرا بهمنِ روز مبادای ته جیب؟
گفتم آخه نمیدونی وقتی نسخی و تو بیسیگاری موندی یهو اون
بهمن روز مبادای ته جیبت یادت میاد چه بهشتیِ داشتنش، میخوام اون بهشته فقط و فقط سهم من باشه نه هیچکس دیگه ای!
گفت تو یه دیوونهای، گفتم خب دیوونم که همهی حال خوبمو عین سیگار پیچیدم گذاشتم ته جیبت دیگه!
خندید و رفت، آنگونه که پاییز از کوچه های شهر…
احتمالا گراهامبل هم عاشق بوده كه تلفن را ساخته، وگرنه به عقل هيچ آدمی نمیرسيد كه میتوان حضور گرم كسی را، از سيمهای سرد عبور داد …
ولی ای کاش خدا مارو با حسینش امتحان نمیکرد:)
یعنی بازم امسال باید بشینیم پای تلویزیون ضریح آقا رو ببینیم؟