او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد، قدم میزد،گریه میکرد، با دوستانش وقت میگذراند، کتاب میخواند، سفر میرفت، اما هرچقدر که تقلا میکرد، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأ ای در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد.
|دیاکو|
خداروشکر بابت آدمهایی که سر راهمون قرار میگیرن تا یادمون نره مهربونی هنوزم زندهست؛ آدمهایی که حال بقیه براشون مهمه و با قلب بزرگشون، دنیا رو قشنگتر میکنن 🎀