eitaa logo
انجمن راویان دفاع مقدس کاشان
501 دنبال‌کننده
29.7هزار عکس
33.2هزار ویدیو
106 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📸 وقتی که حاج قاسم سلیمانی مانع ساخت فیلم درباره خودش شد: تا وقتی زنده‌ام نمی‌خواهم چیزی درباره خودم نوشته یا تصویر شود. 🔺دعا کنید شهید شوم؛ آن وقت هرچه دوست داشتید بنویسید. ✅کانال سپاه پاسداران👇 http://eitaa.com/joinchat/1783169044C36d6944b24
هدایت شده از جنت المهدی۳۱۳
29.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎁 از امام رضا چی می خوای؟ یه خونه؟ یه همسر؟ یه بچه؟ شغل و .... ✨ اینا خوبه... اما از امام رضا می تونی، یه چیز خیلی عظیم برای دنیات، بگیریا.... ┄┅═✧❁🌷❁✧❁🌷❁✧═┅┄ 💠کانال جنت المهدی۳۱۳ 👇 ╔═ ⚘════⚘⚘════⚘═╗ 🌷@jannatolmahdi313 🌷 ╚═ ⚘════⚘⚘════⚘═╝
هدایت شده از جنت المهدی۳۱۳
29.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎁 از امام رضا چی می خوای؟ یه خونه؟ یه همسر؟ یه بچه؟ شغل و .... ✨ اینا خوبه... اما از امام رضا می تونی، یه چیز خیلی عظیم برای دنیات، بگیریا.... ┄┅═✧❁🌷❁✧❁🌷❁✧═┅┄ 💠کانال جنت المهدی۳۱۳ 👇 ╔═ ⚘════⚘⚘════⚘═╗ 🌷@jannatolmahdi313 🌷 ╚═ ⚘════⚘⚘════⚘═╝
شهید محمدعلی رجایی می‌گوید.. 💦مردم ما از کمبودها وکسریها گله ندارند آنچه مردم را می آزارد وصدایشان را در می آورد وجود تبعیضات ناروا وسوء استفاده از بیت المال است و بس!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خطبه‌ای از نهج‌البلاغه که جوان آمریکایی را مسلمان کرد حجت الاسلام و المسلمین سقای بی ریا در ادامه به بيان خاطره اي از مسلمان شدن يک فرد آمريکايي توسط نهج‌البلاغه پرداخته و در این رابطه افزود: من دوستي در آمريکا داشتم که اسمش علي بود و با خواندن يک خطبه نهج البلاغه مسلمان شده بود. از او در باره لحظه مسلمان شدن او پرسيدم که مي‌گفت: من کتابهاي زيادي در مورد اسلام خوانده بودم تا وقتي که نهج البلاغه دستم رسيد و شروع به مطالعه اين کتاب کردم تا رسيدم به اين خطبه که حضرت امير(ع) مي‌فرمايند: " به خدا قسم اگر مرا در شب دست بسته روي خارها بکشند، محبوب تر است از اينکه نزد خداوند بيايم در حالي که ظلمي به کسي کرده باشم و اگر آسمان‌ها و افلاک هفت گانه و تمام ثروت هايي که در اين افلاک است به من بدهند و در عوض از من بخواهند که به مورچه اي ظلم بکنم و پوست جويي را از دهان او بگيرم، بخدا قسم قبول نخواهم کرد." دوست آمريکايي من مي‌گفت به اينجا که رسيدم گريه ام گرفت و منقلب شدم و همه چيز برايم حل شد و همان لحظه تصميم گرفتم مسلمان شوم. هنوزهم هرگاه اين خطبه را مي‌خوانم همان حال به من دست مي‌دهد
4⃣ 2⃣بیست و چهار روز تا عیدالله الاکبر، عید ولایتعهدی مولایمان، باقی مانده است.... ✨🍃عن النبى(صلی الله علیه و آله و سلم): يقول الله تبارك و تعالى: ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من نارى....جامع الاخبار: 52، ح 7. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:خداوند مى‏ فرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.✨🍃 http://eitaa.com/joinchat/1680736272C7dee86be09
8.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
24 روز تا عید ولایت @jannatolmahdi313 🌸پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند : اگر تمامی درختان قلم ، و دریاها مرکب ، و جنیان حسابگر ، و انسانها نویسنده شوند نمیتوانند فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را جمع آوری کنند . (ارشاد القلوب ۲ / ۲۰۹) مدح او با این زبان اَلکَن آیا می شود؟! زیر بار مدحت او هر قلم تا می شود درک یک خط مدح او بالاتر از ادراک ماست در جهان حیدر شناس واقعی ذات خداست ┄┅═✧❁🌷❁✧❁🌷❁✧═┅┄ 💠کانال جنت المهدی۳۱۳ 👇 ╔═ ⚘════⚘⚘════⚘═╗ 🌷@jannatolmahdi313 🌷 ╚═ ⚘════⚘⚘════⚘═╝
:خدای تو کیست خنده اش محو شد ... - یعنی ... شما از من بدتون میاد خانم حسینی؟ ... چند لحظه مکث کردم ... گفتن چنین حرف هایی برام سخت بود ... اما حالا ... - صادقانه ... من اصلا به شما فکر نمی کنم ... نه به شما... که به هیچ شخص دیگه ای هم فکر نمی کنم ... نه فکر می کنم، نه ... بقیه حرفم رو خوردم و ادامه ندادم ... دوباره لبخند زد ... - شخص دیگه که خیلی خوبه ... اما نمی تونید واقعا به من فکر کنید؟ ... خسته و کلافه ... تمام وجودم پر از التماس شده بود ... - نه نمی تونم دکتر دایسون ... نه وقتش رو دارم، نه ... چند لحظه مکث کردم ... بدتر از همه ... شما دارید من رو انگشت نما و سوژه حرف دیگران می کنید ... - ولی اصلا به شما نمیاد با فکر و حرف دیگران در مورد خودتون ... توجه کنید ... یهو زد زیر خنده ... اینقدر شناخت از شما کافیه؟ ... حالا می تونید بهم فکر کنید؟ ... - انسان یه موجود اجتماعیه دکتر ... من تا جایی حرف دیگران برام مهم نیست که مطمئن باشم کاری که می کنم درسته ... حتی اگر شما از من یه شناخت نسبی داشته باشید ... من ندارم ... بیمارستان تمام فضای زندگی من رو پر کرده ... وقتی برای فکر کردن به شما و خوصیات شما ندارم ... حتی اگر هم داشته باشم ... من یه مسلمانم ... و تا جایی که یادم میاد، شما یه دفعه گفتید ... از نظر شما، خدا ... قیامت و روح ... وجود نداره ... در لاکر رو بستم ... - خواهش می کنم تمومش کنید ... و از اتاق رفتم بیرون..
:جراحی با طعم عشق برنامه جدید رو که اعلام کردن، برق از سرم پرید ... شده بودم دستیار دایسون ... انگار یه سطل آب یخ ریختن روی سرم ... باورم نمی شد ... کم مشکل داشتم که به لطف ایشون، هر لحظه داشت بیشتر می شد ... دلم می خواست رسما گریه کنم ... برای اولین عمل آماده شده بودیم ... داشت دست هاش رو می شست ... همین که چشمش بهم افتاد با حالت خاصی لبخند زد ... ولی سریع لبخندش رو جمع کرد ... - من موقع کار آدم جدی و دقیقی هستم ... و با افرادی کار می کنم که ریزبین، دقیق و سریع هستن ... و ... داشتم از خجالت نگاه ها و حالت های بقیه آب می شدم ... زیرچشمی بهم نگاه می کردن ... و بعضی ها لبخندهای معناداری روی صورت شون بود ... چند قدم رفتم سمتش و خیلی آروم گفتم ... - اگر این خصوصیاتی که گفتید ... در مورد شما صدق می کرد ... می دونستید که نباید قبل از عمل با اعصاب جراح بازی کنید ... حتی اگر دستیار باشه ... خندید ... سرش رو آورد جلو ... - مشکلی نیست ... انجام این عمل برای من مثل آب خوردنه ... اگر بخوای، می تونی بایستی و فقط نگاه کنی ... برای اولین بار توی عمرم، دلم می خواست ... از صمیم قلب بزنم یه نفر رو له کنم ... با برنامه جدید، مجبور بودم توی هر عملی که جراحش، دکتر دایسون بود ... حاضر بشم ... البته تمرین خوبی هم برای صبر و کنترل اعصاب بود ... چون هر بار قبل از هر عمل، چند جمله ای در مورد شخصیتش نطق می کرد ... و من چاره ای جز گوش کردن به اونها رو نداشتم ... توی بیمارستان سوژه همه شده بدیم ... به نوبت جراحی های ما می گفتن ... جراحی عاشقانه ...