هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
این شبا وقتی میبینم رفقا باهم میرن تجمعات
وقتی میبینم باهم پرچما رو تکون میدن
وقتی باهم شعار میدن
تک تک لحظه ها برام روضه ست ..
تک تک این صحنه ها برام بغضه ..
و همش جمله هایی که..
اگه ریحانه بود ..
اگه ..
اگه ..
ریحانه ساداتم
تو که رفتی
و حالت خوبه :)
فقط ؛
خیلی دلم برات تنگ شده :))
همین .
#A
تا وَقتیکَسیشَهیدنَباشَد
شَهیدنِمیشَود
شَرطشَهیدشُدن
شَهیدبودَناست...؛
اَگرامروزکَسیرادیدید
کهبویشَهید
ازکَلام،رَفتارواخلاقاو
اِستشمامشُد
بِدانیداو
شَهیدخواهدشُد...
#شهیدحاجقاسمسلیمانی
#شهیدمصطفیعلیخانی
حـاجقـاسم،
هرکسیروكبوسید،شــهیدشد..
داداشمحمدحسیـن،دوبارهبرگشت
بهآغوششهـیدحـاجقاسم..
#شـهیـدمحمـدحسـینعزیزی
#شهیدحاجقاسمسلیمانی
🌱بـِسـماللـّٰھالرَحمـٰنالرَحیـم
الـٰهـِۍعـَظـُمَالْبـَلآءُ،وَبـَرِحَالْخـَفـآءُ،
وَانْڪَشـَفَالْغـِطآءُ
وَانْقـَطـَعَالرَّجـآءُ،وَضـٰاقـَتِالْأَرْضُ،وَمـُنِعـَتِ
السَّمـآءُ،
وَأَنـْتَالْمـُسْتـَعـٰانُ،وَإِلـَیْڪَالْمـُشْتـَکـٰۍ،
وَعـَلَیْڪَالْمـُعـَوَّلُفـِۍالشـِّدَّةِوَالـرَّخـآءِ...!
اللـّٰهـُمَّصـَلِّعـَلـٰۍمُحـَمـَّدٍوَآلِمُحـَمـَّدٍ
أُولـِۍالْأَمـْرِالـَّذِیـنَفـَرَضْتَعـَلـَیْنـٰاطآعـَتـَهـُمْ،
وَعـَرَّفْتـَنـٰابـِذَلـِکَمـَنْزِلـَتَهـُمْ،فَفـَرِّجْعـَنـّٰا
بِحـَقِّهـِمْفـَرَجاًعـٰآجـِلاًقـَرِیباًکـَلَمْحِالْبـَصَرِ
أَوْهـُوَأَقـْرَب
یـَامُحـَمـَّدُیـَاعـَلـِیُّ،یـَاعـَلـِیُّیـَامُحـَمـَّدُ
اڪْفِیـٰآنـِۍفـَإِنـَّکُمـٰاکـآفِیـٰانِ،وَانْصـُرآنـِۍ
فـَإِنـَّکُمـٰانـٰاصِرآنِ
یـَآمَوْلآنـٰایـَاصـآحـِبَالـزَّمـٰآنِ،
الْغـَوْثَالْغـَوْثَالْغـَوْثَ،أَدْرِڪْنـِۍأَدْرِڪْنـِۍ
أَدْرِڪْنـِۍ،
السـَّآعـَةَالسـَّآعـَةَالسـَّآعـَةَ،الْعـَجـَلَالْعـَجـَلَ
الْعـَجـَلَ،
یـَاأَرْحـَمَالـرَّآحـِمِینَ،بـَحـَقِّمُحـَمَّدٍوَآلـِهِ
الطَّآهـِرِینَ...!🌱
#منجی
وِصآل!)"
#شهیدعلیبسطامی
فرمانده اطلاعات عملیات لشکر ۱۱ حضرت امیرالمومنین(علیهالسلام)🕊
🌷سـردار #شـهـیـدعـلــیبـسـطامـی🌷
تاریخ تولد: ۱ / ۲ / ۱۳۴۲
تاریخ شهادت: ۷ / ۳ / ۱۳۶۷
محل تولد: اَما،ملکشاهی،ایلام
محل شهادت: مهران
همرزم← فرمانده علی شبها گرسنه میخوابید و میگفت: سزاوار نیست، رزمندهها گرسنه بخوابند و من سیر بخوابم
او آخرین نفری بود که پتو و کیسه خواب تحویل میگرفت و برای خودش نازکترین پتو را انتخاب میکرد🥀نصف شبها اگر متوجه میشد که کسی از همرزمانش احساس سردی میکند پتوی خود را روی او میکشید🥲فرمانده گردان بود اما در هوای سرد زمستانی کوله پشتی و کیسه خوابش را برمیداشت و آن فضای گرم داخل سنگر را ترک میکرد و در هوای فوقالعاده سرد،کنار بچه ها میخوابید...
ایشان در رفت و آمدها اگر با پيرمردی در بين راه برخورد میكرد، چنانچه علی در جلوی ماشين بود امكان نداشت شهيد علی بی تفاوت باشه، حتماً پياده میشد و خودش میرفت بالای ماشين و جاشو به پيرمرد میداد🌱
همرزم شهید← سردار شهید علی بسطامی یکی از فرماندهان زبدهی واحد اطلاعات- عملیات لشکر 11 امیرالمؤمنین(ع) بود
۷ خردادماه ۱۳۶۷ بود با او به سمت خاکریزهای مرز راه افتادیم در همین موقع صدای انفجاری به گوش رسیداز خاکریز پایین رفتم صدایش زدم؛ اما جوابی نشنیدم🥀همچنان که در حال جستجو بودم، متوجه شدم، داخل بوتهها و علفزارها افتاده است با انفجار مین والمر دو ترکش از ترکشها به سر و پیشانیاش اصابت کرده بود💔و همان دو ترکش موجب شهادتش شده بود🕊️