رمزی در نماز اول وقت نهفته هست؛
که شهدا در میدان نبرد هم دست از
آن نمیکشیدند📿
#نمازِاولِوقت
_
حواریون حضرت عیسی(ع)پرسیدند:
با چه کسی همنشینی کنیم ؟
فرمود آنکه دیدارش شما را
به یاد خدا اندازد و سخنش
دانش شما را زیاد کند و کردارش
شما را مایل به آخرت نماید 🌱🤍:))
۱۳ اردیبهشت بود ؛
چهارمین ماهگرد عقدمان...
دلم گرفته بود ،
خدا میداند بی تو قرار بود
چگونه بگذرد...💔
اما تو مثل همیشه حواست به من
بودم و نمیگذاشتی آب در دلم تکان
بخورد...
قرار شده بود این روز رو باهم بریم
به مشهد و دست بوس آقا!
اما شهادتت مجالی نداد عزیزم!
و تو آن روز مرا روانه ی مشهدِ
امام رضا 'ع' کردی و نشان دادی
همچنان حواست به قول و قرار
هایمان هست!
بی تو مثل کبوتر های آقا از این
صحن به آن صحن و از آن رواق
به رواق روانه بودم!
نبودی که باهم ساعت ها رو به روی
گنبد بنشینیم اما حضورت را همه جا
کنارم حس میکردم مهدی جان...
بعد از این همه روزهای سخت و طاقت
فرسا ؛ تو نشانه ای فرستادی که بگویی
جانم ؛ هستم کنارت!
مهدی جان بی تو این مشهد با تمام
مشهدهای زندگی ام فرق داشت ؛
هم آرام و قرار داشتم هم دل آشوب و
دلتنگت بودم!
اما من اطمینان دارم که این روزای بی
شمار تمام میشود و تو میایی ؛
باهم حیاط به حیاط امام رضا 'ع' را
قدم میزنیم...
مگه نه مهدی جانم؟!
راوی : همسر شهید
#شهیدپاسدارمهدییاری
بایکۍازدوستانشقرارگذاشتهبودند؛
یکقرارخدایۍ..
ھروقتدرسمۍخواندند،میگفتند
یاکریم؛الوعدهوفا
مادرسمانراخواندیم،
توبرکتشرابده..シ!🖐🏻
#شهیدمصطفیاحمدیروشن
وِصآل!)"
۱۳ اردیبهشت بود ؛ چهارمین ماهگرد عقدمان... دلم گرفته بود ، خدا میداند بی تو قرار بود چگونه بگذرد..
ولی جواب این دل هایی که منتظر آروم گرفتن کنار معشوقهشون هستن رو کی قراره بده ؟! :)
رفته بودیم مسجد برای نماز مغرب. هنوز نماز جماعت شروع نشده بود که دیدم ریحانهسادات با چه عشق و اشتیاقی یکیازهمکلاسیهامونرو—که اتفاقی تو مسجد بود—به نماز جماعت دعوت میکرد.
با اینکه از نظر عقاید و پوشش با هم فرق داشتند، اما ریحانه با مهربانی و رویِ باز نزدیکشون میرفت و تشویقشون میکرد که بیان برای نماز.
یکی از قشنگترین صحنههایی که دیدم این بود که ریحانه داشت شال و روسری بچهها رو مرتب میکرد تا آمادهی نماز بشن؛ بعد هم با لبخند دعوتشون میکرد بیان صفِ اول جماعت بایستن.
واقعا دیدنش لحظهی خاصی بود.
به نقل از دوست شهیده"
#شهیدهریحانهساداتساداتی