آنــــ روز | (:
دژ خرمشهر وقتی هنوز بقیه اتوبوسا نیومده بودن
الآن سوله پر شده، خاموشی زدن و انشاءالله قراره بگیریم بخوابیم
این سمتی که ما خوابیدیم دانشجوهان، ولی سمت مقابل، یه سری مادرن با بچههای خیلی کوچیک و نوزاد و...
به خاطر اونا زود خاموشی زدن، وگرنه یکی از کاروان ها واقعاً دیر رسید
یعنی تازه شامشون تموم شده
یه گروه بیرون سوله یه جشن تولد کوچولوی معنوی بامزه و خواستنی گرفتن
خیلی جشن تولد دوست داشتنی بود، گوشی همرام نبود عکس بگیرم
آنــــ روز | (:
الآن سوله پر شده، خاموشی زدن و انشاءالله قراره بگیریم بخوابیم این سمتی که ما خوابیدیم دانشجوهان، و
خسته نیستم
ولی روحم رو حس میکنم که تقلا میکنه زودتر بزنه بیرون
آنــــ روز | (:
دژ خرمشهر وقتی هنوز بقیه اتوبوسا نیومده بودن
جنوب با تمام گرمایی که بهش معروفه، انگاری دم صبح، خییییییلی سرد میشه
بچهها رو صبح سرمای هوا بیدار کرد