آنــــ روز | (:
نهر خین
این قسمت خیلی جذاب زندگی عادی جریان داشت
هم اون لنج داشت کارش رو میکرد
هم قایق ماهیگیری اومد تورش رو پهن کرد و رفت
وقتایی که آدم حس میکنه قلبش قراره بترکه، دیگه جا نداره
بغض داره ولی نمیترکه
یاد اون افتادم
آنــــ روز | (:
اینجا پادگاه شهید باکریه که دیشب ساکن بودیم به شدت سرسبز و خواستنی بچهها میگفتن مثل اینکه خود شه
تصحیح میکنم، پادگان شهید زین الدین
یه سوالی ذهنم رو درگیر کرده
مگه خدای تامین کننده امنیت ما تو صبح و شب فرق داره که ما انقدر از سفر تو شب میترسیم؟
دلیل این ترسه چیه؟
آنــــ روز | (:
یه سوالی ذهنم رو درگیر کرده مگه خدای تامین کننده امنیت ما تو صبح و شب فرق داره که ما انقدر از سفر ت
مثلاً ساعت ۴ جاده فرقش با ساعت ۶ جاده چیه؟🤔(وقتی اذان پنجه مثلاً)
خب جاده همون جادهست دیگه...