آنــــ روز | (:
توی ماجراهای اخیر، شاید ردپای این حب و بغض بیشتر دیده میشد اینکه یه بغض عمیق چطور میتونه باعث بشه
و به این میرسیدم که عمیقترین تربیتی که پدر و مادر تو سنین کودکی میتونه روی بچههاشون داشته باشن
اینه که حب و بغضهای قشنگ تو دلشون ایجاد کنن، حب و بغضهای حرکت دهنده، دیندار کننده، امیدوار کننده
آنــــ روز | (:
و به این میرسیدم که عمیقترین تربیتی که پدر و مادر تو سنین کودکی میتونه روی بچههاشون داشته باشن
خیلی وقتا حس میکنم، یه بخش زیادی از اون چیزی باعث شده تو سختیهام زمین نخورم، یاعلی بگم و پاشم
علی ولی الله هایی بوده که با ریتم با بابام میخوندیم و باهاش حال میکردیم...
هنوز طراوتش روی قلبم مونده(: 🌱
از دوست نداشتنیهای ارتباطات مجازی اینه که
مامانت، دوستت، همکلاسیت، بابات، همه و همه
با کلی تفاوتهای جذاب و دوست داشتنیای که اونا رو برات دلنشین میکنه
همه یه شکل دیده میشن، در قالب کلمات...
و تو از لطف دیدن تفاوتهای چهرهشون و لحنشون و نور چشمانشون و قدرت روحشون موقع صحبت کردن محرومی...
هدایت شده از «لقاء..💫»
باور به این گزاره،
انسان چند بعدی می سازد.
وظیفه آدمی
در هر بازه زمانی تغییر پیدا می کند
اما آیا رویکرد او عوض خواهد شد؟
آیا مقصد به هم می ریزد؟
انسان چند بعدی، نه مقصد را فراموش می کند و نه رویکردِ خویشتن را به فراموشی می سپارد، او با وسیله ها جهت نمی گیرد که به وسیله ها جهت می دهد،
از وظایف و نقش های مختلف گرفتن نمی هراسد که هر وظیفه را منزلگاه رشد می داند.
برای انسانِ رشدیافته،
تغییر شرایط و موقعیت ها نه یک تهدید که فرصتِ اشاعه ایمان است..!
#جانان..✍🏻
@leghae🌒
هدایت شده از رسانه هنری نفحات
من در یک اتاق چهار نفره بودم وقتی به اتاقم برگشتم، به رفقا گفتم بچهها امشب بیدار بمانید تا ناظر اعدام این چند فدائی اسلام باشیم. آن شب قرار شد به نوبت کشیک بدهیم، از ساعت دوازده به بعد نوبت من بود. من بیدار بودم که صدای کفش مأمورین به گوشم رسید، ساعت سه بود نفر بعدی را بیدار نکردم، خودم ایستادم و از سوراخ اتاقم نگاه میکردم. گه گاه به گفتگوهای آهسته بیرون گوش میدادم. سرهنگ اللهیاری نماینده دادستان ارتش و قاضی عسگر و بعضی از افسران زندان هم آمدند. من شنیدم که نواب صفوی میگفت؛ خلیلم، محمدم، مظفرم زودتر آماده شوید زودتر غسل شهادت کنید، امشب جدهام فاطمه زهرا(س) منتظر ماست.
من مدتها بود صدای قرآن را نشنیده بودم. یک مرتبه صدای قرآن خواندن نواب صفوی سکوت زندان را در آن شب سرد زمستانی در هم شکست. نمیدانم چه میخواند. اما پس از چندین سال که من صوت قرآن را نشنیده بودم صدای او تمام وجودم را به خود جلب کرد. وقتی قاضی عسگر از ایشان میخواست آخرین وصیت خودشان را بگویند در جواب گفت؛ ما شهید میشویم، اما بدانید از هر قطره خون ما مجاهدی تربیت خواهد شد و ایران را اسلامی خواهد کرد در آن لحظه من به افکار این مرد خندیدم. بعد به دوستانش گفت، بچهها من جلو میروم اللهاكبر میگویم شما هم پاسخ تکبیر مرا بدهید.
من شنیدم نواب صفوی گفت چشمان ما را نبندید، زیرا ما میخواهیم با چشمان باز به استقبال شهادت برویم. اللهیاری میخندید و گروهبانها و افسرانی که آنجا بودند حرفهای نواب را به مسخره گرفته بودند. خود من هم در دلم میخندیدم که این مرد31ساله چه میگوید! در چه آرزویی به سر میبرد! کمونیسم جهان را گرفته، یک میلیارد کمونیست در دنیا هست، دنیای سرمایهداری، نظریات اومانیستی، افکار گوناگونی که فلاسفه اروپا و شرق دارند تحویل بشریت میدهند جایی برای مذهب نگذاشته، اما این سید یکلا قبا در حین مرگ دارد میگوید که از هر قطره خون من مجاهدی بزرگ به وجود خواهد آمد.»
@nafahat_graphic
آنــــ روز | (:
خدا بهترین مربی جهانه...
شاید اولین حرکت سازنده در تو این باشه
که باور کنی لازم نیست اَبَر انسان باشی تا خدا ازت راضی باشه
خدا به تمام زوایای وجودیت، خییییلی بهتر از خودت آگاه بوده و با این وجود تو رو توی این نقطه قرار داده
آنــــ روز | (:
این عجیبه که تو حتی پذیرش ضعفت هم به طمع رسیدن به قدرته !
یه وقتا حس میکنما ما آدما بیشتر خود ضعفهامون، از بروز دادن ضعفهامون واهمه داریم...
به هم اتاقیم میگم الآن تو وضعیتیام که دلم میخواد فاز افسردگی بردارم، هوس طبیعت کنم و این حرفا
ولی حقیقتاً وقتش رو ندارم
اینه که همچنان شاد و سرخوش و بچه درس خون؟ میمونم😂🤦🏻♀