بازم از اون ثانیههاست که حس میکنم دارم میمیرم، خستهم ولی میترسم چشمام رو ببندم و دیگه بیدار نشم
نمیدونم آدما ثانیههای آخر چی کار بکنن بهتره، ولی اگر مُردم، برام خلاقیت به خرج بدین...
آنــــ روز | (:
بازم از اون ثانیههاست که حس میکنم دارم میمیرم، خستهم ولی میترسم چشمام رو ببندم و دیگه بیدار نش
جدا از تمام دفترهام، و کانالم، یه پوشه تو اسبابکشی جمع کردم، روی کارتنیه که تو اتاقمه، نوشتههامه، ممکنه به دردتون بخوره
دو تا طرحنامه هم تو دستکتاپ لپتاپه که یکیش کامله، یکی نصفهست
یه وصیت نامه قدیمی دارم که تو یکی از دفترامه
به روزرسانیش رو هم الآن مینویسم یه کاناله تو گوشیم اسمش مهدیهست
آممم
برام حلالیت بطلبید، دیگهچیزی به ذهنم نمیرسه
آنــــ روز | (:
بازم از اون ثانیههاست که حس میکنم دارم میمیرم، خستهم ولی میترسم چشمام رو ببندم و دیگه بیدار نش
دوست دارم مثل امام خمینی(ره) با قلبی آرام، و ضمیری مطمئن بمیرم!
دیشب اینجا رو پیدا کردیم، وسط یه پارکیه
چیزی که این سمت تهران خیلی مرسومه، تدفین شهدای گمنام توی پارکه، خیلی حس خوبی داره که یه همچین جایی پناهگاه پیدا میکنی
دیشب توی مقبره، بادکنک باد میکردن میدادن دست بچهها، خیلی جو قشنگی بود، کوچولوهای بانمک، بادکنکهای غدیر رو که میگرفتن و باهاش بازی میکردن و پرذوق میشدن، اونم کنار شهدای گمنام، حس جالبی بود🌱
#تبعیدی
خواستم یادآوری کنم که اگر یک مجاهد هستید و زندگی سخت و دیوانهوار دارید، بهتره با یه آدمی شبیه خودتون ازدواج کنید که حداقل بفهمه تو مغز و قلبتون چی میگذره🤦🏻♀
وگرنه احتمالاً حسسسسابی داغون میشید
آنــــ روز | (:
من میخواستم ی شخصیت «خیلی مذهبی نه» رو طراحی کنم ک خانواده مذهبی داره و مسیر زندگیش هنوز رو غلتک نیس
سلام
بریم که مهتاب خانم رو بیشتر بشناسیم