دیشب اینجا رو پیدا کردیم، وسط یه پارکیه
چیزی که این سمت تهران خیلی مرسومه، تدفین شهدای گمنام توی پارکه، خیلی حس خوبی داره که یه همچین جایی پناهگاه پیدا میکنی
دیشب توی مقبره، بادکنک باد میکردن میدادن دست بچهها، خیلی جو قشنگی بود، کوچولوهای بانمک، بادکنکهای غدیر رو که میگرفتن و باهاش بازی میکردن و پرذوق میشدن، اونم کنار شهدای گمنام، حس جالبی بود🌱
#تبعیدی
خواستم یادآوری کنم که اگر یک مجاهد هستید و زندگی سخت و دیوانهوار دارید، بهتره با یه آدمی شبیه خودتون ازدواج کنید که حداقل بفهمه تو مغز و قلبتون چی میگذره🤦🏻♀
وگرنه احتمالاً حسسسسابی داغون میشید
آنــــ روز | (:
من میخواستم ی شخصیت «خیلی مذهبی نه» رو طراحی کنم ک خانواده مذهبی داره و مسیر زندگیش هنوز رو غلتک نیس
سلام
بریم که مهتاب خانم رو بیشتر بشناسیم
#خانواده
مهتاب خواهری دارد به اسم مینا
مینا ۳۰ ساله است و ازدواج کرده
دختر مینا، هستی ۶ ساله است که رابطه ی فوقالعاده خوبی با خاله اش ( همان مهتاب)دارد.
مهتاب عاشق هستی است، آنها حتی گاهی دو نفره به کافه می روند و کیک بستنی مورد علاقه شان را از پیشخوان سفارش می دهند و دوتایی می زنند بر رگ و بعدش هم سلفی گرفتن ها و مسخره بازی شروع می شود.
مهتاب حتی گاهی هستی را در جمع دوستانش هم می برد
مینا سرکار می رود و هستی روزهایی که مهد (قبلاً) یا پیش دبستانی نباشد، خانه مادر بزرگش پیش مهتاب است.
مهتاب یک برادر ۱۷ ساله هم دارد که هم با هم خوب اند، هم بد
مهتاب رازهایی از برادرش محمد می داند که هیچ کس در خانواده نمی داند.
اما در عوض شدیدترین دعواهای محمد از بین اهالی خانه با مهتاب است.
محمد در دوران نوجوانی کمی عصبی مزاج شده و هر روز با یک نفر دعوا می کند یا در خانه یا بیرون خانه.
#خانواده
خانه آنها در خیابان زنبیل آباد است.
مادر مهتاب اصالتا قمی است، اما پدرش آذری زبان است و اصالتش بر می گردد به زنجان.
برای کار به تهران آمده و همکارش دختری را به او معرفی میکند، همانطور که می خواهد، شهری باشد و با نجابت
این دختر همان مادر مهتاب است که قم زندگی می کند.
تنها شرط خانواده این است که دخترمان باید قم بماند، و پدر مهتاب هم قبول می کند تنها دختر یک خانواده ۷ نفری را از آنها دور نکند.
حالا مینا و مهتاب و محمد عزیز کرده های همان خانواده اند که البته پدر بزرگشان به رحمت خدا رفته و مادر بزرگ هر ماه یکبار اهالی خانواده را دورهم جمع میکند، به بهانه سربازی رفتن یکی از نوه ها، سالگرد پدر بزرگ، حلیم تاسوعا، پاگشای یکی از تازه عروسها و ...