.
📝 #دانشجو_نگار
شب عاشورا بود
همان شبی که شهادتنامهٔ عشاق امضا میشود
همان شبی که مینشینی با خودت حساب و کتاب میکنی که چطور باید از فردا خودت را به « در رکاب امام شهید شدن» برسانی
توی هیئت نشسته بودم، دقیقاً رو به روی صفحهٔ نمایش،
مداح داشت سینهزنی میخواند و من در هوای خودم بودم
یکهو تصویر مانیتور عوض شد، اما صدا نه
تصویر
ورود رهبر را به حسینیهٔ امام نشان میداد
و مردمی که از سر شوق، دست و پایشان را گم کرده بودند
تماماً شوق بودند و ارادت و...
فوق العاده بود
فوق العاده
قلبم شروع به تپش کرد
چشمانم بیتاب شدند
تمام وجودم آرامش و شوق شد
مگر این تصویر چه فرقی داشت؟
چرا حالا پخش شد؟
تمام وجودم شعار میداد:
ابوالفضل علمدار، خامنهای نگه دار
ذهنم شروع به جستجو کرد
مراسمات امسالِ بیت که نیست
سالهای قبل هم که نیست
تصویر مدام تکرار میشد
نکند ام...
نمایشگر ترجمه کرد
حضور رهبر انقلاب در مراسم شب عاشورای حسینی
امشب
وای خدای من
امشب
همان شب که شهادتنامهٔ عشاق امضا میشود
همان شب که از امام، لیاقت پادررکابی طلب میکنی،
دقیقاً همان شب...
و آه
خدای من
خدا
خودش میداند چطور شب عاشورا آرزوهای بندهاش را سر و سامان ببخشد
چطور قلبش را آرام کند.
مگر یک تصویر چقدر میتواند آرامش داشته باشد
چطور میتواند اشک شوق، اشک اطمینان، اشک ارادت بیاورد روی صورت من،
همزمان
اشک دشمن را دربیاورد، از اقتدار رهبر، از علاقهٔ مردم به رهبر و از میزان ذلت و خواری و همیشه نقش بر آب شدن نقشههایش
آه
هنوز چشمهایم مواج است و قلبم را میببینم که سعی میکند از حصار استخوانهایم رهایی پیدا کنند.
خدا، فوق العاده است
گاه
معجزهاش را مینشاند روی لبخند مردی که نمایندهٔ حجت او بر زمین است
تا نشان دهد
اگر قدرت برای خداست
و اگر در راه خداست
و اگر بر تن مردان خداست
گاه حتی با یک ورود میتواند از هزاران بمب اتم هم، قدرتمندتر باشد.
تصاویر تکرار میشد
مداح هنوز از امام میخواند
و اما
آنچه در دل و جان ما میگذشت این بود:
کاش
خدا عمر ما را بگیرد و به عمر ولی اضافه کند.
ما این عمر ناقابل را
مگر جز برای جنگیدن در راه ولیِ خدا میخواهیم؟
کاش جان فدای رهبرمان شویم.
کاش در راه ولی، در رکاب ولی شهید شویم.
و کربلای ما امروز همین جاست
همین جمهوری اسلامی
همین میهن خدایی
همین ایران عاشورایی...
✍🏻۱۴ تیرماه ۱۴۰۴، مصادف با ۹ محرم الحرام ۱۴۴۷
حضور مقام معظم رهبری در مراسم شب عاشورای حسینی، در هنگامهٔ نبرد با استکبار جهانی.
#رویداد_نوشت
#بسیجدانشجوییدانشگاهبینالمللیقم
🇮🇷@Bkh_Qom
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. 📝 #دانشجو_نگار شب عاشورا بود همان شبی که شهادتنامهٔ عشاق امضا میشود همان شبی که مینشینی با خودت
نه دلم اومد شناسهٔ ماه نشان رو ازش پاک کنم، نه دلم اومد تو کانال خودم نذارم.
آنــــ روز | (:
. 📝 #دانشجو_نگار شب عاشورا بود همان شبی که شهادتنامهٔ عشاق امضا میشود همان شبی که مینشینی با خودت
ببینید
ما نه فکر میکردیم رهبر خدایی نکرده چیزیشون شده
نه نگران بودیم ( اطمینان داشتیم که صاحبشون حفظشون میکنن)
نه حتی برامون غیرمنطقی بود نبودن آقا تو بیت
ولی خب...
دله دیگه...
الحمدلله خدا مهر ولیِ خودش رو توش انداخته
وقتی چشممون به جمالشون روشن شد، روحمون تازه شد
من واقعاً نمیدونم چه سِرّی داشت این شور و شعف و شادمانی
ولی یقین دارم دلیلش مادی نبوده
این از عنایت و لطف خداست که اینطور به ما قدرت و عزت و آرامش میده.
@anrooz | آنــــ روز
.
این عکسِ امشب، عکس نیست که، مووووشکه
یه دنیا منتظرن ببینن قضیه چیه
–حالا ممکنه قضیهای هم نباشه–
اقتدار یعنی این
خدا حفظشون کنه آقا رو برای ما.. ـ
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. این عکسِ امشب، عکس نیست که، مووووشکه یه دنیا منتظرن ببینن قضیه چیه –حالا ممکنه قضیهای هم نباشه–
واقعاً یه جوری شور و شوق داریم و افتادیم تو خط تولید محتوا،
که اثرش مثل وعدهٔ صادق ۴ میمونه
خدا رو شکر
@anrooz | آنــــ روز
.
میزان بازدید این پیام رو ببینین
عکس از صفحه رو طوری گرفتم که روز و ساعتی که عکس گرفتم هم مشخص باشه
یه ویدئو، توی ایتا، توی روزی که عاشوراست و مردم خیلی سمت گوشی نمیرن، در کمتر از ۲۴ ساعت یه میلیون ( احتمالاً حتی بیشتر) بازدید خورده
فوق العادهست...
@anrooz | آنــــ روز
نوشتهاند که
در کربلا
چه کسی کشت؟
چه کسی به غارت برد؟
چه کسی اسیر شد؟
و چه کسی کشته شد؟
و حالا سؤال من
بعد از گذشت ۱۴ قرن این است
در انتها
بعد از گذشت قرنها
چه کسی پیروز نهایی این نبرد شد؟
@anrooz | آنــــ روز
بعضی وقتها
انسان
از مقایسهٔ لذتهای کوچک و بیارزش خودش
با حسرتهای بزرگ دنیا
گریهاش میگیرد.
دلش میخواد بنشید زار زار گریه کند،
که کودکی
در جایی از کرهٔ زمین
در حالِ از گرسنگی جان دادن است
بعد دیگر
نمیتواند لقمهٔ غذای خودش را هم قورت دهد
انگار همه بغض میشوند، سنگ میشوند و در گلو گیر میکنند.
امروز
برای غزه
نه سرباز میشود فرستاد
نه مواد غذایی، نه آب
فقط شاید بشود پولی فرستاد
تا با هزار دعا و بیمه حضرت عباس( علیه السلام)
بخشی از آن بشود یک وعده غذای گرم کودکی در غزه
که آن هم شاید فقط امروز را کفایت کند
و اما
امان از فردا...
با یک گل که بهار نمیشود
ولی شاید با هزاران گل
امیدهای تازهتری طلوع کند.
من نمیدانم غزه تا چقدر دیگر تاب ایستادن دارد
اما دوست دارم تا انتها
کنارش بمانم
هر طور که میتوانم
چه با جان،
چه با مال.
پ.ن:
مثل اینکه کمکهای مردمی در ایران، از طریق این خیریه به دست مردم غزه میرسه، دریغ نکنید.
🔸اطعام (غذای گرم)، توزیع آب سالم، بسته سبزیجات و نان توسط بنیاد خیریه امالیتامی خدیجة الکبری علیهاالسلام در غزه در حال انجام است.
💠لینک پرداخت آسان:
http://khadijakubra.com/pay
💳🇵🇸 شماره کارتهای خیریه (کمک به مردم غزه):
بانک پاسارگاد:
5022291329674046بانک ملت:
6104338926896834بانک ملی:
6037997599838944لینک کانالشون جهت بررسی صحت و گزارشها: https://eitaa.com/bonyadkhadijah @anrooz | آنــــ روز
جمهوری اسلامی ایران
نمیدانم آنروزی که پدربزرگ و مادربزرگهایم رأی آری توی صندوق میانداختند، این روزها را دیده بودند یا نه
نمیدانم آیا عمق جمهوریت و اسلامی بودنی که من امروز میچشم را پیشبینی کرده بودند یا نه
حتی نمیدانم از اینکه آمدهاند برای اولین انقلابی در جهان که حتی برای تعیین نظامش هم رفراندوم برگزار کرده، تعیین نظام کنند، به اندازهٔ کافی ذوقزده بودهاند یا نه
یا اینکه
وقتی برای قانون اساسی، برای انتخاب رییس جمهور، مجلس خبرگان(که رهبر را انتخاب میکند)، برای انتخاب مجلس و... خلاصه برای همه چیز خودشان انتخاب میکردند،
عظمت تاریخی که در حال رقم زدنش بودند، و عظمت حکومتی که در حال پدیدآوردنش بودند را حس کرده بودند یا نه...
آری
حکومتی که پدربزرگ و مادربزرگهای من، تو، و تمام دیگر ایرانیان سرکارش آوردند و اکنون از آن سرو تنومندی ساختند...
حتی نمیدانم آن
با دست خود حکومت را ساختن، قبل از انقلاب، برای مردم آن زمان، چقدر باورکردنی بوده
ولی خب
برای منِ جوان نسل چهارم انقلاب
تصورِ نفس کشیدن در هوای حکومتی که خودم نتوانم آن را اداره کنم، مثل مرگ میماند
تصورش هم
راه گلویم را تنگ میکند
من
در هوای جمهوریِ اسلامی به دنیا آمدم
با این هوا قد کشیدم
و حالا دارم ادامهٔ تاریخِ پرغرورش را مینویسم
برای من
حکومت یعنی من، تو، رفیقِ هم دانشگاهیام، استاد دانشگاهم، مسئول آموزش رشتهام
حکومت یعنی مادرم، یعنی پدرم، یعنی خواهر و برادرم
حکومت یعنی آن پیرمرد مهربان که سرکوچه بقالی دارد، یعنی آن رفتگری که هر شب خیابانها را برق میاندازد
حکومت یعنی آن کارمند بانک، آن شهردار خداباور، آن استاندار مردمدار
حکومت یعنی آن دریادار ارتش، آن سپاهیِ شب زندهدار و آن بسیجی مجاهد
و در آخر حکومت یعنی آن رهبر و رئیس جمهور و وزیری که مزد مجاهدتشان را با شهادت گرفتند.
حکومت
برای منی که در هوای جمهوریت و اسلامیت بزرگ شدم
یعنی بودنِ تکِتک ما مردم
یعنی حس کردن حضور خدا، در تک تک لحظاتی که کنار هم رقم زدیم
یعنی، من به خاطر محبت خدا، هموطنم را خانوادهام میبینم و برایش دلسوزم
یعنی سهم من، در پیشرفت کشورم، از هیچ کس دیگری نباید کمتر باشد، اگر کمتر دارم مفید واقع میشوم، ناراحتم، تلاش و مجاهدتم را بیشتر میکنم.
یعنی، منِ خانهدار همانقدر در ساختن آیندهٔ کشورم مفیدم، که آن جوانِ رشید ایستاده کنار لانچرها
یعنی جا برای نقشآفرینیِ تک تک ما هست
یعنی میتوانیم این وطن را،
با راهنمایی و کمک خداوند
کنار هم بسازیم.
جمهوریِ اسلامی
یعنی عبودیت خدا،
از تکتک منها، ما ساخته
مایی که نمیشکنیم، از هم دوباره من نمیشویم، مایی که برایمان بنبست وجود ندارد، مایی که قدرتمان از همان ما بودن ماست، از ایمانمان به آنکه ما را ما کرده، به الله وسط پرچممان
ای تمام منهای ایران
ای تمام منهای ایران که ایمانتان
شما را به من پیوند داده
ای نسیم روحبخش ایمان و نشاط
ای تنفس من
ای ما ی بزرگ ایران
روزتان مبارک.
@anrooz | آنــــ روز
با این اوضاع
فکر کنم این یکی دو روز
نیروهای مسلح باید بشینن برای ما دعای توسل بخونن
بلکن بتونیم فضا رو آروم کنیم!
خدا کمک کنه بتونیم دینش رو یاری کنیم و حرف اشتباه نزنیم و تصمیم اشتباه نگیریم.
آنــــ روز | (:
با این اوضاع فکر کنم این یکی دو روز نیروهای مسلح باید بشینن برای ما دعای توسل بخونن بلکن بتونیم فض
آقا
ما ۴۰ روز کنار هم
کیف کردیم از جنگیدن فوقالعادهٔ نیروهای مسلح، دولت و ملت کنار هم
دیدیم که هر کدوم نقش خودشون رو به بهترین حالت ممکن اجرا کردن
اگر حاکمیت تا اینجای کار رو خوب جنگیده و بلد کار بوده
از اینجا به بعد جنگ رو هم بلده
باید به تصمیم شعام اعتماد کرد
این آتش بس موقت هم قسمتی از جنگه
اگر تا اینجای کار
دوشادوش هم خوب جنگیدیم و به شانههای هم اعتماد کردیم
الآن
قسمت سخت ماجرا
پشت همرزممون رو خالی نکنیم.
هر کس، توی میدون خودش
باید خوب بجنگه و به فرماندهٔ میدون اعتماد کنه(:
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
آقا ما ۴۰ روز کنار هم کیف کردیم از جنگیدن فوقالعادهٔ نیروهای مسلح، دولت و ملت کنار هم دیدیم که هر
یه مسئلهای
خیلیها
دارن میگن که چون دستور رهبری هست ما قبول میکنیم وگرنه دلمون راضی نیست
پیشنهادم اینه که نمونید تو این مرحله
برید پیدا کنید که چرا شعام همچین تصمیمی گرفته
یکم تاریخ بخونیم، یکم ببینیم الآن کجای جنگیم و...
بیانیهای که شعام نوشته بود، خودش خیلی خوب تبیین کرده بود
یکم بالا، پایین کنیم ماجرا رو
با عقل و دل مطمئنه میتونیم پشت تصمیم اعلامی بمونیم
نذاریم بعضی سؤالات رو دلمون انبار بشه
@anrooz | آنــــ روز