آنــــ روز | (:
صبح داشتم به این فکر میکردم که همهٔ ما میتونیم برای خودمون یه دنیای خیالی بسازیم، با یه داستان خی
برای درک بهترش، فردی رو مجسم کنید که به چشمش عینک واقعیت مجازی زده(احتمالاً همتون با عمق و جزئیات ماجرا آشنایید)،
۱.این فرد اولش میدونه که عینک زده و فضای روبه روش واقعی نیست، یه فضای ساختگیه که خودش انتخاب کرده درش قرار بگیره
۲.ولی به دلایلی خودش رو توی این فضا قرار میده، به هر دلیل
۳. و کم کم توی فضا ذوب میشه، براش میشه بخشی از واقعیت و...
حالا بستگی به این داره چقدر بتونه آگاهیش رو نگه داره، چقدر توش عمیق بشه و...
خیلی شبیه اند، خیییییلی
آنــــ روز | (:
برای درک بهترش، فردی رو مجسم کنید که به چشمش عینک واقعیت مجازی زده(احتمالاً همتون با عمق و جزئیات م
من رواشناس نیستم ولی احتمالاً یه همچین حالتی تحت یه شرایطی مثلاً شوک عصبی، به صورت غیر ارادی هم ممکنه رخ بده
اوه آره یه چیزی تو درونم داره میگه این دقیقاً بلائیه که ذوب شدن تو دنیای رسانهها سرمون آورده، قبوله، ولی فعلاً موضوع این نیست
آنــــ روز | (:
برای درک بهترش، فردی رو مجسم کنید که به چشمش عینک واقعیت مجازی زده(احتمالاً همتون با عمق و جزئیات م
یه فیلمی هست که چند بار تلویزیون نشون داده، مستر بین توش پلیسه، از این عینک ها میزنه، میره تو خیابون و...
دیدید چقدر صحنههای عینک با دنیای واقعی جور شده و نمیزاره طرف بفهمه داره غلط میره؟
آنــــ روز | (:
یه فیلمی هست که چند بار تلویزیون نشون داده، مستر بین توش پلیسه، از این عینک ها میزنه، میره تو خ
یه وقتایی داستان ذهنی ما اونقدددددر بینقص طراحی شده که حتی میتونیم تا آخر زندگیمون توش بمونیم
اووووف
وسط این داستان سنگین، یه غلطی کردم که مخم قفل کرده
اومدم یه آدمی رو که شمارهش رو ندارم تو مخاطبام ذخیره کنم(خواستم امتحان کنم ببینم میشه یا نه)، دو بار اشتباه براش شمارهم رو فرستادم
بعد که دیدم چی شده، اومدم پاک کنم، کل تاریخچه رو پاک کردم
کلللللللل تاریخچه رو
کاش بفهمید عمق فاجعه رو
یکی بهم بگه چی کار کنم من؟ 🤦🏻♀