ولی الآن که موسم رسیدن به یه سری آرزوهامه
خیلی محسوس دارم لمس میکنم تمام لحظاتی که از خدا چیزی خواستم، براش سعی کردم یا هر چیزی و نشده
و گذر زمان باعث فراموشیش شده
و حالا که توش غرقم و بهش رسیدم، کم کم یادم مییاد که یه خدای مهربونی، پشت تمام قضایای عجیب غریب و درک نکردنی زندگیم بوده، تا یه وقتا همه چیز به هم بپیچه، من نتونم حلشون کنم، کسی نتونه کمکم کنه(یا حتی بفهمتم🤦🏻♀)، و کلی قضایای دیگه که خود خدا برنامه ریزی کرده بوده برام😍
تا به اینجایی برسم که یه روزی بهم قول داده بوده، که حتی شاید درک این مطلب که بودن در این مکان چقدر به نفعمه هم به ذهنم نرسه
یا یادم نیاد که خدا چه قشنگ، با برنامهریزیهاش من رو به آرزوهایی رسونده که حتی خودم هم فراموششون کردم
ما آدما شاید حواسمون نباشه، شاید یادمون بره، ولی خدای حکیم و مدبری هست، که ما رو توی مسیرهای سخت و طاقت فرسا قرار میده
تا بتونیم برسیم به اونجایی که لازمه😉
هدایت شده از آنــــ روز | (:
و ممنون برای اینکه آرزوهای خوبمون رو دوباره بهمون یادآوری میکنی☺️
آنــــ روز | (:
و ممنون برای اینکه آرزوهای خوبمون رو دوباره بهمون یادآوری میکنی☺️
که دوباره بریم برای رسیدن بهش تلاش کنیم💪🏻
و دوباره اون آرزوهای زیبا در رگهامون جوشش پیدا کنن😍
جدیداً یه موجود جدیدی رو در درونم پیدا کردم
همون موجودی که هر چیزی بگم، یه آره جون عمهت ِ جانانه نثارم میکنه😐😂😂😂
یه چیزی
دقت کردین خیلی وقتا توقع داریم با غرق شدن در مادیات، معنویات به دست بیاریم!
آنــــ روز | (:
گفته بودم شکستن مقدمهٔ ساخته شدنه، بیاید یه بار عملی امتحانش کنیم💪🏻
آنــــ روز | (:
من؟
تا حالا به اینکه من کیه،
چیه
چه شکلیه فکر کردین؟
این که منِ وجودتون چه اخلاقایی داره
چه حق هایی داره و چه حقوقی نداره؟ 🤔
یادآوری، قلبم رو به درد مییاره و درد قلبم من رو وادار به یادآوری میکنه
سالهاست که تنها زندگی نکردم...
دور باطل عجیبیه