ٜ𐇽࣪۫ް𖫲ٜ࣪ ꨴ𐇽۫ް𝐻𝑜𝑢𝑠𝑒 𝑜𝑓 𝐷𝑟𝑎𝑔𝑜𝑛●~*
بعد یهوهمه کلی نمک و قند میکنن تو حلقم
برو شکر کن آبجیت پرستاری دکتری چیزی نیس
اوندفعه پام پیچ خورده بود داشت بانداژ میبست بخدا کم مونده بود بشکنه
وقتی فشارم میوفته کم میمونه باید خودشو بندازه روم که فشارم بره بالا
ٜ𐇽࣪۫ް𖫲ٜ࣪ ꨴ𐇽۫ް𝐻𝑜𝑢𝑠𝑒 𝑜𝑓 𝐷𝑟𝑎𝑔𝑜𝑛●~*
😂😂😂😂
بعد بابامو عمل کردن مامانم بهش میگفت بیا از بابات پرستاری کن به بابام گفتم توروخدا نه ها به کشتن میدتت