15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ معمار نظم جدید تنگهی هرمز♡👌🏻
✦به مناسبت چهلم علمدار خلیجفارس؛
فرزند ایران دریابان شهید علیرضا تنگسیری🌊
✧════•❁❀❁•════✧
طلوع نوپادکست مدیریت هیجانات.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
🎧 مجموعه پادکست طلوع نو
📻 اپیزود ۶
«لالایی احساس » مدیریت هیجانات
✨ گاهی آرامش، از آغوش کنترل درونی شروع میشود✨
📼 اگر آمادهاید تا با آگاهی، همدلی و تمرین درونی، بفهمید چگونه با موجهای احساس زندگی کنید و سبکتر ادامه بدهید، این اپیزود دعوتی است به شنیدن «لالایی احساس». 🎧
🎙 گوینده: ستایش رستگار ثابت
✍🎬 نویسنده و تنظیم: زینب صفدری
🔹امور اجتماعی معاونت فرهنگی و اجتماعی
#توسعه_مهارت_های_فردی_اجتماعی
#مهارت_های_زندگی
#مدیریت_هیجانات
#خودآگاهی
#تنظیم_احساسات
#کاهش_آسیب_های_اجتماعی
┄┅┅┅❅🇮🇷🇮🇷🇮🇷❅┅┅┅┄
جهت اطلاع از برنامه های معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه اراک
┅═✧همراه ما باشید ✧═┅
╔═🌿🌿🌿══════╗
📲 @arakuf
╚══════🌿🌿🌿═╝
#بیان_نکته
#اندیشه_امام_شهید
🔰زلال اندیشه(۳)
💠غفران، پاداش با تقوایان
🔸«وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَىٰ، آیه ۸۲ سوره طه»
غفران الهی بهمعنای جبران خلأها و التیام زخمها، برای کسی است که توبه کند؛ یعنی برگردد.
مغفرت یعنی پر کردن خلأهایی که زخمهای روح انسانند که شایسته است انسان در راه رسیدن به آن مسابقه بدهد و سرعت بگیرد.
🔹مغفرت این نیست که خدای متعال بیحساب، از روی دلبخواه، یک کسی را مورد لطف بیجایی قرار بدهد، بدون اینکه خود او کوششی کرده باشد.
🔺آماده شده است برای با تقوایان...
✔️با تقوایان چهکسانی هستند؟
🔸«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ، آیه ۱۳۴ سوره آلعمران»؛ انفاق کردن، یک شرط باتقوا بودن است. انفاق، با خرج کردن فرق دارد. انفاق، آن خرج کردنی است که با آن، یک خلئی پر بشود، یک نیاز راستینی برآورده بشود.
🔹اگر این پنج ریال را شما دادید به کسی که صدتا پنج ریالی و یک تومانی در جیبش هست، این انفاق نیست؛ اگر دادید به آدمی تا یک نان بخرد و سیر بشود، این انفاق است.
🔸آن ملتی که امروز به یک چیزی احتیاج دارد، مانند آب و هوا، اگر در غیر آنچیز به آن ملت کمک کردی، اینجا انفاق نکردی، پولحرامکردن انجام دادی! پس انفاق کار همه کس نیست، انفاق کارِ مردمان باهوش است که حاضر میشوند خلأها و نیازها را پر کنند.
📖برگرفته از کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
✳️معاونت فرهنگی و اجتماعی
❇️خانه گفتمان دانشجویان
📲@ARAKUF
803.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# پندانه
از امام علی علیه السلام پرسیدند:
کدام دوست بدترین دوست است؟!
فرمود:
کسی که گناه را در نگاهت زیبا جلوه دهد!
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
# گردشگری
👌آرامگاه یعقوب لیث صفاری
یعقوب لیث صفاری یک پادشاه ایرانی و
بنیانگذار دودمان صفاریان در سیستان بود.
او شهر زرنج را به پایتختی برگزید. وی با موفقیت بخشهای وسیعی از ایران بزرگ،
شامل کشورهای امروز ایران، افغانستان،
ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان و غرب پاکستان را فتح نمود.
پس از یعقوب، برادرش عمرو لیث جانشین او شد.
آرامگاه یعقوب لیث صفاری امروز در
روستای شاهاباد قرار دارد که تنها ۱۰ کیلومتر
با دزفول فاصله دارد و متعلق به استان
خوزستان است.
#ایران_زیبا
. ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
اداره فوق برنامه و گردشگری
معاونت فرهنگی و اجتماعی
هدایت شده از کانون مهدویت دانشگاه اراک
🇮🇷 دانشگاه اراک با همکاری دانشگاه قم برگزار می کند 🇮🇷
✅ از شما دعوت میگردد که در اولین نشست از سلسله جلسات جریان شناسی شرکت بفرمایید.
🔸موضوع نشست : جریان شناسی با محوریت صهیونیسم
(حول محور جنگ رمضان)
🔹 با حضور ارزشمند : استاد جلالی
🗓 تاریخ : چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت
⏰️ زمان : ساعت ۱۴
📍در بستر مجازی اسکای روم 📍
لینک برگزاری نشست :
🌐https://www.skyroom.online/ch/arakuniversity/farhangi
🌱دبیر نشست : زینب احمدی
🌱@araku_mahdaviatt_03
از دوستان خود برای شرکت در نشست دعوت بفرمایید .
🌱ترویج دهنده آگاهی باشیم🌱
🌱همراه با صدور گواهی معتبر از دانشگاه اراک در صورت شرکت در سلسله نشست
━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
🆔https://eitaa.com/arakuf
معاونت فرهنگی دانشگاه اراک
🆔️https://eitaa.com/araku_mahdaviatt
کانون مهدویت دانشگاه اراک
🆔️https://eitaa.com/moavenat_farhangi_qom
معاونت فرهنگی دانشگاه قم
🆔️https://eitaa.com/basiratqom1401
کانون بصیرت دانشگاه قم
اگر دنبال یک کانال در مورد جاهای دیدنی و کسب اطلاع از سفرهای دانشگاه هستید، دعوت به عمل می آید، در کانال ما عضو شوید:
@araku_gardeshgari
🇮🇷
╔═✨════╗
📨 @arakuf
╚═════✨╝
┅═✧آموزش،فرهنگ، گردشگری✧═┅
هدایت شده از کانون فیلم و عکس دانشگاه اراک
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 اللهم صلی علی بن موسی الرضا المرتضی...
🔹۲۳ ذی القعده۲۳ ذیالقعده، روز شهادت و روز زیارتی مخصوص امام رضا علیه السلام
روزی که همگان می توانند با گفتن صل الله علیك یا ابالحسن، زائر امام رضا علیه السلام باشند.
@movie_photo_arakuf
هدایت شده از کانون شعر و ادب دانشگاه اراک🇮🇷
"شهدا باید دعوتمان کنند، باید طلبیده شویم
این جمله در ذهنم تکرار می شود و با حس و حال دیگری منتظر رسیدن به مقصد بودم، آن را کجا شنیدم؟ "
اتوبوس که ایستاد، همگی با ادب و احترام نگاه چرخاندن به آرامگاه ابدی فرمانده، برایشان تازگی داشت.
تا چشم کار می کرد سرسبزی و زیبایی، انگار که وارد بهشت گمشده ای شده باشند.
او با خودش فکر کرد: "خوشبحال مردمی که اینجا زندگی می کنند، پیر نمی شوند، در کنار شهدا انگار که اینجا بهشت است"
پرچم را بر روی شانه اش جابجا کرد "اینجا علمداری جور دیگری می چسبد"
باد میان سربندها همچون گیسوانی پریشان بازی می کند، پرچم سرخ یا حسین (ع) در ورودی به احتزاز درامده، نگاهی میان اتوبوس ها و فضا می چرخاند: نکند اینجا شلمچه یا طلاییه است؟
با یادآوری راهیان نور بغض بر گلویش چنگ می اندازد،
نگاهش به عکس رهبرشهیدش می افتد،
"خوش بحالت که در جوار آقا شهید شدی، برای ما خیلی سخت می گذرد"
چشمش که مزار شهید می افتد این را می گوید، بعد هم تشکر برای دعوتش،
"شهدا باید دعوتمان کنند، باید طلبیده شویم"
همگی در انتظار برای رسیدن محضر حاج محمد هستند، آمده اند دست بوسی،
عکس شهید پاکپور میان شمعدانی های سبز رنگ، به روی همگی لبخند میزند
"چه نگاه مهربانی."
پس از عبور از ازدحام، پایین پای شهید می نشیند، می خواست چه بگوید؟ از دیشب کلی حرف آماده کرده بود،
نگاهش که به چشمان حاج محمد می افتد، انگار می شنود "همه را می دانیم"
یادش می آید سلام نکرده، کمی خجالت می کشد
بعد هم احوال پرسی می کند،
روی کلمه شهادت سنگ قبر را لمس می کند و می گوید "نمیخواهم بمیرم، میخواهم شهید شوم" البته قبلش یک دور به مشکلات عزیزانش و گره گشایی شهید فکر می کند، انگار که خیالش راحت شده باشد، عقب می رود تا حق دیگران را ضایع نکند.
کمی بعد همه آماده نماز جماعت می شوند، آفتاب خیلی تند و تیز تر از قبل انگار خط و نشان می کشد.
"تا حالا حاضر نبودم زیر این آفتاب واسه کسی وایسم"
نگاهی به جمعیت انبوه می اندازد، همه مشتاق دیدارِ معشوق، در کنار جمع یاران،
یادِ نمازی که بر خاک های کانال کمیل خوانده بود می افتد:
"ای کاش اینجا هم روی زمین نماز می خواندیم"
به حرفش خنده اش می گیرد، به اینکه چرا اینجور جاها از خاکی شدن و آفتاب خوردن بَدَش نمی آید...
بعد از نماز صوت زیارت عاشورا طنین انداز می شود،
کلمه به کلمه اش روحش را جلا می دهد،
سر به مُهر میگذارد و با جان و دل زمزمه میکند:
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَهَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ
وَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيه السَّلام
مُهر را میان دستش میگیرد، انگار که بار اولش است چنین چیزی دیده، آن را می بوسد "الحمدلله که تکه از کربلا همیشه همراه من است"
سرش را می چرخاند تا به چشم های مهربان شهید نگاه کند
"یعنی باز هم به اینجا می آیم؟"
مداح شروع به روضه خواندن می کند، روضه کربلا، نگاهش پِی مادرِ شهید می دَوَد، خجالت می کشد، دوست دارد آب شود، انگار از اینکه هست شرم می کند.
"کاش این دِین قابل جبران بود"
پرده ای از اشک بر چشمان همه هاله انداخته، حس میکند چهره بعضی ها نور بالا میزند
دوست ندارد که برگردد، انگار دلش خواست خانه ای آنجا داشته باشد،
موقع وداع، از دوستش می شنود "خداحافظی نکنی ها"
پایین پای شهید می نشیند، حس میکند که بدجوری دلش با آنجا گره خورده، با خودش می گوید: "کاش گِره کور باشد، از آنها که با دندان هم باز نمی شوند."
بغض راه گلویش را می بندد، "یعنی باز هم اینجا می آیم؟"
دوباره انگار کسی در گوشش نجوا می کند "شهدا باید دعوتمان کنند، باید طلبیده شویم"
به عکس شهید پاکپور نگاه میکند، "فرمانده دوباره دعوتم کن، فعلا."
"چقدر اینجا قشنگ است"
انگار که از شهر بَدَش آمده باشد، از دود، از آسمان آلوده اراک،
با حسرت به خانه های داخل روستا و درختان سرسبز نگاه میکند.
"فرمانده حق داشت اینجا رو انتخاب کنه"
به دوستانش لبخند میزند
انگار که تازه سَرِ نخ زندگی دستش آمده باشد،
در دلش میگوید: "ممنون فرمانده"
به قلم آیلین قلی پور
#روایت_نویسی
#شهید_پاکپور
#سفری_ماندگار
#کانون_شعر_و_ادب
#دانشگاه_اراک
┄┅═✧❁ ■ ❁✧═┅┄
🌐https://eitaa.com/kanon_sher_adab_arak
با ما همراه باشید.🇮🇷