آنسوتر نور چراغها کم کم قربانی هوسها می شد و هر دم کلماتی غرور آفرین بر بوته ی شهوتها گُل می داد! صدای نامانوس از در و دیوار کلبه ها بالا می رفت و راه گریز می یافت. هرچه این افسانه، افزون می گشت صدای مرگ انگیز تازیانه ی باد بیشتر بگوش می رسید. بیمار شب از اینهمه غوغا در آتش تب می سوخت و سودای مرگ می پخت. "ستارگان" از خشم روی زمین می تاختند. ماه، تیز می رفت. ابرها خون آلود، سر از مکمن خود بیرون انداخته و عرصه ی آسمان را می پیمودند. چنانکه درنگی روا می داشتند ضربتی پشت عذاب آلودشان را درد می داد. دیگر هیچ نوری جز از خیمه ی نیمه سوز دیده نمی شد. نمی دانم چرا ابرها فرود نیامدند.
اینسو چقدر این "قافله"، فرمانده ی بردباری داشت. چقدر بزرگ و مهربان بود و هنوز در تلاش راهی که سپاه را از بیراهه ها به دورِ همان خیمه برگرداند. ولی نه. هنوز این جنایت بزرگ کامل نشده بود. در این بزنگاه، هر که زینت افزای فقر زدای خداوندگار افکار خود بود. هرچه می شد حاصل وعده ها با نفسِ خویش انجام می گرفت ... هر دم این مزرع وجودی را دانه ی ننگی می آلود... خشم کنان، برق زنان، خون پاشان، برگ ریزان، ناله کشان، فریاد زنان، خاک افشان، اسب دوان، دور زنان، و...
...به سرعت از اولین پرده ی خیمه، با اصواتی لطیف، از ناله ی جسدی خون آلود، کلامی دردبار را در چشم آسمان نشاند و بعد از آن، آسمان از شرمِ این نظاره ی تلخ طولانی و تکراری، رنگ به رنگ می شد... تا ابرها که بر جسدها فرو ریختند...سایه ی گناه ابدی، رنگ گرفت و صحرا، مبهوت از تجربه ی گلگونی انوار تکه پاره بود.
دیگر هرچه می خواست شده بود. خشم و هیاهو، هلهله و "عربده"، پادشاه مُلکهای بی خداوند بود و هجورِ نعره خیز ابرها، تیرک افراشته ی خیمه ها را به هم می کوفت. وحشت، آسمانِ عطشِ خشکِ گلوگاه بیابانهای دور بود. بوی آب، کم کم دامن صحرای بی آب را فرا گرفته بود ولی راهها را دست مقتدر طبیعت، بسته بود...
"اینسو" و "آنسو"، همسو شده بود و خنیاگران مرگ، ساز شورانگیز رقص می کردند و زیر حصار طلایی آفتابِ داغ، و میان خیمه های سوزان، همه را به وعده ی شب نشینی مُردگان می خواندند!
هر آنچه بود از ابزار جنگ، خون، پیکرِ پاره پاره، جامه ی از هم دریده ی زنی روی توده های گِل، گوشواره و گوشپاره! با شمع رسواگر آفتاب، نفرت انگیزتر شده بود.
دیگر هیچ چیز جز ویرانه های در هم آمیخته با خون و تکه های غیرت و معرفت و انسانیت دیده نمی شد. آخر، خشمِ محبت سوزِ محنت ساز طبیعت را با "مقدسات"، کاری نبود!
آتش همچنان شعله می کشید و ظهر روشن را برای بازماندگان، شب تیره کرده بود، و "حیا"، روی تازیانه های چرخان و سرگردان، عرق می ریخت...
سیاهی انبوه، رقصان از صحرا می رفت و "بودها" را با خود می برد،
تا "نعل ها"ی خونین را،
به "سر درها"ی بی غیرتان برساند!!
🖤
. ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
اداره فوق برنامه و گردشگری
معاونت فرهنگی و اجتماعی
هدایت شده از کانون قرآن و عترت دانشگاه اراک
🏴درس هایی از عاشورا
#حسینیه_مجازی
#معاونت_فرهنگی_و_اجتماعی
#کانون_قرآن_و_عترت_دانشگاه_اراک
🏴🕊 @Quran_araku 🕊🏴
🇮🇷اطلاعیه ۳
✅ثبت نام الکترونیکی نامزدهای انتخابات
🗓 ۶_۷_۸ تیرماه
❇️از طریق سامانه نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
Journals.dmsrt.ir
📌مکان: پردیس سردشت، ساختمان امورفرهنگی، طبقه همکف، خانه نشریات
☎️ شماره تماس: ۰۸۶۳۲۶۲۱۸۲۸
📲 @ARAKFARHANGI ارتباط در پیام رسان ایتا
✳️معاونت فرهنگی و اجتماعی
❇️واحد نشریات
📲@ARAKUF