آرامجای .
عادت ندارم درد دلم را به هرکسی بگویم پس خاکش می کنم زیر چهره خندانم تا همه فکر کنند ، نه دردی دارم،
بعضی روزها را گذاشته اند
برای بیخیالی ها
برای گرفتن دست ها و دور شدن
برای حرف های مانده در سینه
خنده های فراموش شده
گاهی تنها چیزی که کمی مارا
دور میکند از غم ها همین است
دلخوشی های معمولی
آدم های بی ریا
خنده های واقعی
همین ...
-حسینعربی
#بسیحق
من هیچوقت حوصله اینو نداشتم که به طرف مقابلم بگم: این کارایی که میکنی و حرفایی که میزنی، فقط منو ناراحت میکنه.
من سکوت میکنم، سکوت میکنم. و یهو میزارم میرم. جوری که هیچوقت نفهمی چرا ازت دور شدم.
راستش اومدم بگم، وقتی به آدما فرصت دوباره میدی، فقط خودتو بیارزش میکنی، چون اگه طرف ببینه همش کوتاه میای و دم نمیزنی؛ ازت سواری میکشه. جوری که از پا در بیای و خسته شی از همه چی.
باید بعضی وقتا آدما رو رها کنی به حال خودشون و هیچی نگی، بزار تا وقتی که نفس میکشن، به کارا و حرفای مضخرفی که زدن و یادشون رفته فکر کنن.
آرامجای .
دیدنت باعث دلتنگی ِ من خواهد شد ، بعد هر آمدنت رفتن اگر هست نیا ! #شعرگرافی
در قفسِ خیالِ تو ، تکیه زنم به انتظار ...
تا که تو بشکنی قفس، پَر بکشم به سوی تو
#شعرگرافی
از کودکی بیرون می آییم ، بی آنکه بدانیم جوانی چیست !
ازدواج میکنیم ، بی آنکه بدانیم متاهل بودن چیست !
و حتی زمانی که قدم به دوره ی پیری می گذاریم ؛ نمیدانیم به کجا میرویم ! سالخوردگان ، کودکان معصوم کهنسالی خویش اند.
از این جهت ، سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است !