در جایی که درد بزرگتری ریشه دوانده، درد کوچکتر به زحمت احساس میشود !
تو از پیش یک خرس میگریزی ، ولی در این گریز اگر پاهایت تو را به کام دریای خروشان بکشاند ، به دهان خرس پناه میبری !
جان که در آسایش باشد،
تن زودرنج میشود !
آرامجای .
میخندم همینطور میخندم اما دلم شاد نمیشود چون شب که این همه ستاره روشنش نمیکند. برشی از کتاب اسب
گفت: بهشون توجه نکن من بعد از سالها زندگی کردن با این مردم فهمیدم که خطرناک تر از آدمهایی که هیچ کتابی نخوندن، آدمهایی هستن که فقط چندتا کتاب خوندن.اونها دیگه خودشون رو از روشنفکرها میدونن و میخوان در مورد هر چیزی اظهار نظر تخصصی کنن.هراتفاق و داستانی رو به اون کتابها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول میکنن .
برشی از کتاب قهوه سرد آقای نویسنده
- روزبهِ معین
#دیالوگکتاب
اگه بخوام وضعیتمو توصیف کنم؛ انگار دو شب وسط زمستون توی شهر غریب گوشه یه کوچه بن بست با کلی درد زانوم رو بغل کردم تیک تاک ساعت مچیم رو میشنوم ولی مجبورم ادامه بدم .
آرامجای .
و من فرار میکنم از فکر کردن به تو ! مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ؛ خیلی #عکسنوشت
بی رحمانه نابود شدم !
بی رحمانه و نسنجیده .
چه بسا هم سنجیده .
#عکسنوشت