آرامجای .
میخندم همینطور میخندم اما دلم شاد نمیشود چون شب که این همه ستاره روشنش نمیکند. برشی از کتاب اسب
گفت: بهشون توجه نکن من بعد از سالها زندگی کردن با این مردم فهمیدم که خطرناک تر از آدمهایی که هیچ کتابی نخوندن، آدمهایی هستن که فقط چندتا کتاب خوندن.اونها دیگه خودشون رو از روشنفکرها میدونن و میخوان در مورد هر چیزی اظهار نظر تخصصی کنن.هراتفاق و داستانی رو به اون کتابها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول میکنن .
برشی از کتاب قهوه سرد آقای نویسنده
- روزبهِ معین
#دیالوگکتاب
اگه بخوام وضعیتمو توصیف کنم؛ انگار دو شب وسط زمستون توی شهر غریب گوشه یه کوچه بن بست با کلی درد زانوم رو بغل کردم تیک تاک ساعت مچیم رو میشنوم ولی مجبورم ادامه بدم .
آرامجای .
و من فرار میکنم از فکر کردن به تو ! مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ؛ خیلی #عکسنوشت
بی رحمانه نابود شدم !
بی رحمانه و نسنجیده .
چه بسا هم سنجیده .
#عکسنوشت
اگه جلوی اشتباهاتت رو نگيری
اشتباهاتت جلوت رو ميگيرن
و يه درس حسابی بهت ميدن !
آرامجای .
He asked me why you are so silent, he did not know that my pains are not included in my words از من
In Life , One Should Be Calculating , But You Should Not Count On Anyone !
در زندگی باید حسابگر بود ، اما نباید روی کسی حساب کرد !
#شایدبیو