آرامجای .
+ دقیقا برادرتون چه مشکلی داره؟ - توی دنیای خودش سیر میکنه... + متاسفم اما این چه اشکالی داره... R
تو فیلم Her یه دیالوگ داشت که میگفت:
قبل از این جوری زندگی میکردم
که انگار همهچیز رو از قبل میدونستم؛
ولی یهو نور روشنی بهم برخورد کرد و
ازخواب پروندم. و اون نور تو بود(:
#دیالوگ
در بعضی طوفانهای زندگی ،
کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی، مگر از خودت .
متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک ، اما نباید باور کرد .
متوجه میشوی روی بعضی ،
هر چند صمیمی ،
اما نباید حساب کرد .
میفهمی بعضی را هر چند آشنا ،
اما نمیتوان شناخت ؛
و این اصلا تلخ نیست ؛
شکست نیست .
ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی ، این آگاهی دردناک است .
اما تلخ هرگز …!
آرامجای .
اغلب مردم به قصد فهمیدن گوش نمی دهند، آنها به قصد پاسخ دادن گوش میدهند ! برشی از کتاب هفت عادت مرد
تمامی شاخه های گل هارا با دقت تمام داخل گلدان گذاشت، از زاویه های مختلف نگاهش کرد تا اگر اشکالی در آن دید درستش کند؛بعد از چیندن گل ها لبخندی عمیق بر روی لب هانش نشست و زیر لب اهنگی را با سرخوشی زمزمه کرد؛آن گل ها شروع او بودند شروع برای دوستداشتن خودش و رهایی از وابستگی به دیگران، دگر تصمیم گرفته بود خودش را در نسیم صبحگاهی رها کند و با خوشحالی تمام مانند درختان در باد برقصد آنقدر برقصد و بخندد که آواز خوشنودی اش گوش جهان را کر کند..
برشی ازکتاب زندگی دیوانه وار
مارتین مورالس
#دیالوگکتاب
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند !