مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام. چقدر در ذهنم حرف زدهام. خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند !
آرامجای .
یک روز خودم را خواهم بخشید، از آسیبی که به خویش روا داشتم از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دا
وقتی چیزی من را رنج میداد،
درمورد آن با هیج کس حرفی نمیزدم؛
خودم درموردش فکر میکردم، به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم؛ نه اینکه
واقعا احساس تنهایی بکنم.
فکر میکردم که انسانها در آخر باید
خودشان، خودشان رو نجات دهند.
#عکسنوشت
لذتی بالاتر از این نیست که کسی را
بیابی که جهان را مثل تو ببیند؛
اینگونه می فهمیم که دیوانه نبودهایم(:
آرامجای .
Be yourself and fight with all your heart to make yourself the best you can be خودت باش و برای ساخ
God Is For You , Even When It Feels like Nobody Else Is.
خدا برای توست، حتی زمانی که احساس می کنی هیچ کس دیگری نیست .
#شایدبیو
آدمها بالاخره یک روزی یک جایی، در یک لحظه تمام میشوند...! نه که بمیرند، نه! روزی میرسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت میشوند... به آن روز میگویند: "پیری" . آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته اند؛ فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد. این دیگر به چگونه تا کردن زندگی با انسانها بستگی دارد...