آرایه های ادبی
🍁 اندیشۀ نو با ترجمه؟
✍🏻 آبتین گلکار:
نگاه به ترجمه و مترجم در کشور ما مانند بسیاری از کشورهای دیگر یکسان نبوده و نیست. در کنار انبوه جملههای پرطمطراق و قضاوتهای دلگرمکننده دربارهٔ جایگاه مترجمان در اجتماع و تشبیههایی از قبیل «پل میان تمدنها» و «سفیران فرهنگی»، هرگاه نظرهایی نیز ابراز میشود دربارۀ آنکه رونقگرفتن ترجمه در حیات فرهنگیِ جامعه ممکن است به ضرر تولید اندیشۀ بومی تمام شود، دانش و هنر بومی را از سکه بیندازد، ازخودبیگانگیِ فرهنگی را دوچندان کند و موجب ضعف هویت ملی شود. این نظرها، که گاه از سر خیرخواهی کامل نیز بیان میشود، چندان درست و موجه بهنظر نمیرسد. در اغلبِ دورههای شکوفاییِ فرهنگی در تاریخ ایران، و حتی سرزمینهای دیگر، ترجمه نیز رونق داشته و در این شکوفایی نقش چشمگیری را بازی کرده است. ادب و اندیشۀ فارسی، از زمانهای باستانی هم که کوهها و دریاها فلات ایران را در محاصرۀ خود گرفته بودند، با سرزمینهای دیگر ارتباط و دادوستد فکری و فرهنگی داشت، اثر میگذاشت و اثر میپذیرفت و هویت خود را نیز حفظ میکرد؛ اکنون که برقراری روابط تا این اندازه ساده شده، سادهاندیشانه بهنظر میرسد که بخواهیم اصالت و هویتمان را با بسته نگهداشتن جامعه و تمدنمان حفظ کنیم و بپنداریم که با کمکردن ارتباطمان با جهان به استقلال فکری و فرهنگیِ کشورمان کمک میکنیم. ترجمه در هر شکلی، از ترجمۀ شفاهی و فنی و بازرگانی گرفته تا ترجمۀ کتبی و ادبی و فلسفی، موجب معرفی اندیشۀ نو میشود و اندیشۀ نو موجب حرکت اندیشۀ ما. برای آنکه اندیشۀ نو به ما زیان نرساند و کورکورانه اسیرش نشویم، به چیزی دیگر، غیر از حذف اندیشۀ نو، نیاز داریم: به استقلال اندیشۀ خودی. استقلال اندیشۀ خودی نیز در خلأ و با حذف همۀ اندیشههای دیگر به دست نمیآید و، برعکس، بسیار ضعیفتر میشود. بیمارستان جندیشاپور را بدون پزشکان رومی و هندی، ابن سینا و فارابی را بدون ارسطو، شعر کهن فارسی را بدون شعر عربی و شعر نو فارسی را بدون شعر غربی میتوان تصور کرد؟ اینها پیشپاافتادهترین نمونههای تأثیرپذیری ماست؛ چرا هیچکدام از این دستاوردهای تمدنیمان را جلوۀ تقلید و ازخودبیگانگی نمیدانیم؟
مترجمان ما در غنابخشیدن به زبان و ادبیات فارسی و ارتقای آن نیز بسیار کوشیدهاند و سهمشان در این راه شاید از نویسندگان کمتر نباشد. کاری که مترجمانی چون ابوالحسن نجفی، محمد قاضی، ابراهیم یونسی، نجف دریابندری و دهها مترجم دیگر چون اینان برای زبان فارسی کردهاند جایگزین ندارد. اینان، از یکسو، با بینش درست و انتخابهای هوشمندانه اندیشههای نو به جامعۀ کتابخوان ایران ارزانی داشتند و آن را با نگرشهای تازه و متفاوت آشنا کردند و از سوی دیگر، با تسلط کمنظیرشان بر زبان فارسی و غوطهای که در زبان و ادب کشورهای دیگر خورده بودند شیوههایی نو، چه در انتخاب یا ساخت واژهها و تعبیرها، چه در تحول ساختارهای صرفی و نحوی و چه در طرز بیان، ارائه کردند که، بهرغم «وارداتی» بودن، بر قامت زبان فارسی خوش مینشست و ناساز نبود و، از همین رو، بهسرعت هم پذیرفته میشد و زبان را شکوفاتر میکرد.
در روزگار ما، موازنۀ تسلط بر زبان مبدأ و مقصد در میان مترجمان، نسبت به نسلهای پیشین، تا اندازهای دگرگون شده است. در دهههای گذشته، مترجمان برای درک دشواریهای زبان مبدأ منبع و یاوری جز سه چهار فرهنگ لغت و دانشنامه نداشتند و گاه باید ساعتها و روزها جستوجو میکردند تا نکتهای را دریابند که امروزه، به کمک اینترنت، در چند ثانیه یافت میشود. جستوجوها نیز بسیاری از اوقات به نتیجه نمیرسید و مترجمان ناگزیر بودند خودشان «اجتهاد» کنند و معنایی را که با توجه به بافتار متن احتمال میدادند درستتر است در ترجمهشان بنشانند. اجتهادشان نیز، با درک و شهودی که از زیاد خواندن و انس با ادبیات بهدست آورده بودند، اغلب صحیح بود. تسلطشان بر زبان فارسی و پختگیِ قلم و ذوقشان نیز آن خطاهای جزئی را میپوشاند. همین است که متنهای مترجمان بزرگ نسلهای پیشین را، حتی اگر از لحاظ تطابق با متن اصلی کاملاً دقیق و بیخطا هم نباشند، میتوان جزئی از گنجینۀ ادب فارسی بهشمار آورد و مایۀ رشد و بالندگیِ این زبان شمرد. امروزه، به لطف فناوریهای نو، گاه مترجمانی با دانش متوسط از زبان مبدأ هم میتوانند دشواریهای متن اصلی را از برترین زباندانان دیروز ما بهتر حل کنند، ولی کمبود مطالعه نسبت به نسلهای پیشین موجب میشود در برگردان فارسیِ همان معنایی که بهدرستی درکش کردهاند ناکام بمانند، جملهها سختخوان شوند، ساختارهای وارداتی در لابهلای واژهها حل نشوند و به چشم بیایند، و متن، به اصطلاح، «بوی ترجمه بگیرد.»
🔗 متن کامل را در اینجا بخوانید.
#️⃣ #ترجمه #مترجمی
@arayehha
37.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمرین شعرخوانی در وزن مفاعیلن با یک شعر نسبتا دشوار.
خوانش درست شعر اولین مهارت در یادگیری علوم ادبی مربوط به شعره
@arayehha
#آرايه #ایهام_تناسب
آخرین ماه سال خورشیدی
مملو از التهاب و تشويشم
بی تو "اسفند" روی آتيشم...
#نیما_شکرکردی
@arayehha
فن آوری یا فناوری؟
بهاءالدین خرمشاهی:
درباره فناوری چند کلمه توضیح بدهم:
در اینکه این کلمه با تشدید یا تخفیف نون تلفظ شود، بحثی نیست و اکنون تلفظ با تشدید بیشتر شنیده میشود؛ ولی اگر یک روز تشدیدش حذف شد، سخت نگیریم.
دوم اینکه این کلمه را روی هم بنویسیم.
سوم: این کلمه از «فن» و پسوند «آوری» ساخته شده است؛ و پسوند «آوری» وقتی مرکبنویسی شود، مد یا کلاه آن میافتد.
چهارم و مهمتر از همه اینکه «آوری» را بن و مادۀ آوردن/ آوریدن نگیریم و ندانیم؛ بلکه این پسوند از ««وری» است: ناماوری = ناموری.
و خلاصه، آوری که در چسبیدهنویسی کلاه آ حذف میشود، همان است که در جنگاوری، دلاوری، ناماوری، گُنداوری و حتی به گمانم باراوری= باروری هم وجود دارد (شاید در مورد بارآوری چون بدون مد/ کلاه خواندنش دشوار میشود، آوردن آن بیاشکال باشد.)
از مجلۀ پژوهشگران، ۱۳۸۴، شمارۀ ۴ و ۵
@arayehha
نکتههایی از دستور خطّ فارسی
قواعد نویسۀ «ة» در دستور خط فارسی
«ة» در واژهها و ترکیبهای برگرفته از عربی به صورتهای زیر نوشته میشود:
۱. اگر در پایان واژه تلفّظ شود، با نویسۀ «ت» نوشته میشود:
برائت، جهت، رحمت، قضات، مراقبت، نظارت
۲. اگر در پایان واژه تلفّظ نشود، با نویسۀ «ﻪ/ ﻩ» (های ناملفوظ) نوشته میشود:
آتیه، علاقه، مراقبه، معاینه، نظاره
«ﻪ/ ﻩ» در این حالت از قواعد «های» ناملفوظ پیروی میکند:
علاقهمند، مراقبهای، معاینۀ بیمار، نظارگان
۳. در ترکیبهای عربی رایج در فارسی، مانند دایرةالمعارف، لیلةالقدر، معمولاً بهصورت «ة/ ة» نوشته میشود، امّا گاهی در بعضی از ترکیبها، مانند آیتاللّٰه و حجّتالاسلام، بهصورت «ت» میآید که آن هم درست است.
@arayehha
ششم آبانماه
زادروز «ایرج میرزا» ملقب به "جلال الممالک" و "فخر الشعرا" شاعر طنز پرداز
"روحش شاد و یادش گرامی"
@arayehha
۶ آبان زادروز ایرج میرزا
(زاده ۶ آبان ۱۲۵۳ تبریز -- درگذشته ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ تهران) شاعر
او از نوادگان فتحعلیشاه قاجار بود که پدر و پدربزرگش هردو شاعر بودند و او طبع شعریاش را از آنها به ارث برده بود. وی فارسی، عربی و فرانسوی را در تبریز نزد عارف اصفهانی و نصراله بهار شیروانی آموخت. در سال ۱۳۰۳ سمت بازرس کل امور مالیه خراسان را رها کرد و بهتهران آمد.
اقامت او در خراسان که پنج سال بهطول انجامید، بارزترین دوران کوشش ادبی وی بود. او نمیتوانست نسبت به جنبشهای آزادیخواهی که در همه جای کشور پدید آمده بود، بیاعتنا باشد و در اشعاری که در این زمان سرود. سادگی و صمیمیت، عمق اندیشه و لحن افشا و اعتراض بهطور کاملا آشکار به چشم میخورد و در این سالهاست که او را بهعنوان یک شاعر بزرگ ملی میشناسند. وی در هنگام ورود به تهران با استقبال گرم و پرشور ادبا و شعرا و مردم عادی که اندیشههای خود را در شعر او دیده بودند روبرو شد
وی شاعری را شغل و حرفه خود قرار نداد و جز به حکم تفنن و فرمان طبع، شعر نمیسرود، حتی در ابتدا از لقب فخر الشعرایی که امیرنظام به او داده بود استفاده نکرد. او تا اواسط عمر کمتر شعر گفته و اشعار او منحصر بههمان قصاید و اشعاری بود که جنبه تفنن و شوخی دوستانه داشت.
در تابستان ۱۲۹۹ اندکی پس از قیام خراسان، ابوالقاسم عارف، سفری به آنجا کرد و مهمان کلنل محمدتقیخان پسیان شد. ایرج که دل خوشی از عارف نداشت، مثنوی عارفانه را سرود و هنگامی که این نوشته بهتهران رسید و چاپ شد، ولولهای در شهر به راه انداخت. دوستان عارف سخت برآشفتند و به وی بد گفتند و او را هجو کردند. مثنوی عارفانه مشتمل بر پانصد و پانزده بیت است و در آن ایرج از عارف گله میکند و نیشهای بسیار تندی میزند ولی این مثنوی قسمتهای بسیار زیبایی در مورد زن، حجاب، مالکان ستمکار و بیچارگی دهقانان در خود دارد که اوضاع و احوال ناگوار مردم و کشور در آن روزگار را روایت میکند.
آرامگاه وی در گورستان ظهیرالدوله تهران است.
@arayehha
آرایه های ادبی
۶ آبان زادروز غلامحسن اولاد
(زاده ۶ آبان ۱۳۲۹ فیروزآباد – درگذشته ۵ فروردین ۱۳۹۶ شیراز) شاعر و نویسنده متخلص به «م. اندیش»
او که از نوجوانی به سرودن شعر میپرداخت، بهعنوان شاعری صاحب سبک شناخته شد و اشعار، مقالات و نظرات و نگاههای ویژهاش را نسبت به فرهنگ و ادب این مرز و بوم در مجلات و روزنامههای متعدد بهچاپ رساند. علاوه بر این سبک زیبا و چشمگیر او در شعر، موضوعات مختلف پروپوزال و پایاننامه برخی استادان و دانشجویان ادبیات فارسی است.
همایشها و برنامههای ادبی و فرهنگی فراوانی بههمت اداره ارشاد شیراز برای وی برگزار شد که یکی از این اتفاقات خوب، نامگذاری سالن اداره ارشاد به نام او بود.
آثار:
۱. باغ آتش: مجموعه ۳۰۰ غزل.
۲. بهار و تکه مهتاب: دفترغزل.
۳. تریشههای غزل: مجموعه غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی.
۴. کنار خوشه گندم: دفتر غزل.
۵. تو سرو هم که نباشی بلند بالایی: مجموعه غزل، مثنوی، چهارگانه و دو بیتی.
۶. در باغ خسته بعدازظهر: مجموعه غزل مثنوی چهارگانه و دوبیتی.
۷. عاشقانههایم را هیچکس نمیخواند: مجموعه غزل مثنوی، چهارگانه و ترانه.
۸. از خودت ای حوصله سر رفتهای: مجموعهای از ۲۲ غزل، یک مثنوی، شش کولیواره و دهها چهارگانه و دوبیتی تازه به همراه ۶۰ غزل و ۱۰ مثنوی برگزیده از کتابهای پیشین شاعر.
۹. صحرای بایزیدی: مجموعه غزل و مثنوی.
۱۰. سایههای ترک خورده مجموعه رباعی.
۱۱ آن مرد که در نماز گردن می زد، مجموعه غزل
@arayehha
زبان فارسی در بیمِ موج
دو جریان متضاد در کار بوده است:
یکی چپرَویِ نااصل، و دیگر کهنهگرایی؛
در مورد نخست بر اثر
تفکّری که «هر چه هست نباید باشد» به جوانانِ خسته از وضع موجود چنین القاء شد که
اگر نوشتهای غلط یا بیفعل باشد، بهتر از نوشتهی صاف و راست است، و در شعر نیز افقی نوشتن نشانهی ارتجاع و کهنگی است و عمودی نوشتن، نشانهی نواندیشی.
به این حساب کار به جایی کشید که بدنویسی، ابهام و گِرِهدار بودن، هنر شناخته شود. در مقابل در تدریسِ ادب فارسی در مدارس و حتّی دانشگاهها، کهنهگرایی پای فشرد،
در کتابهای درسی به انتخابهای نامناسب پرداخته شد، به لغت معنی کردن و احیاناً ذكرِ صنایعِ شعری اکتفا گردید، در حالی که این پوستهی ظاهر است. از آنجا که شعر سنّتی مربوط به چند صد سال پیش است و با جوانِ امروز پیوستگیِ زمانی ندارد،
اینگونه برخورد خواه ناخواه فاصله به میان میآورد و موجب بیاعتنایی به آن میگردد که خود توهینی است به آثار بزرگ ادب فارسی.
فاصلهای که در این پنجاه ساله میان جوانان و ادبِ اصیلِ فارسی افتاده، شاید در دنیا کمنظیر باشد،
کمنظیر از آن جهت که ایران واجدِ یکی از غنیترین سرمایههای ادبیِ جهان است و همهی اندیشههای او و زیر و بمِ تاریخی و اجتماعیِ او در آن خلاصه شده است، و چون جوان ایرانی که باید کشور خود را بشناسد،
از آن بیگانه بماند، به معنای آن میشود که از شناختِ "منِ تاریخیِ" خویش محروم مانده و گذشته از آن استعدادِ هنر شناختی را در خود معوّق گذارده، و سلیقهاش را به بیراهه کشانده، و این غبنِ بزرگی است.
رویبُردِ گروهی از جوانان به ادبیاتِ روزنامه _که اکثراً صفحهی ادبی دارند_ از این جهت است.
ادبیاتِ کلاس را «ادبِ رسمی» میخوانند و تصوّر میکنند که رو به عقب میبرد، و ادبِ روزنامه را «پیشرو»، زیرا صرفنظر از محتوا، همان ترکیبِ ظاهرِ آن حاکی از درخواستِ دگرگونی است.
بنابراین سالهاست که به ادبِ کلاس به صورت شیئی موزهای نگاه میشود.
در دانشگاه حتّی دانشجویانِ رشتهی ادبیات به آنچه میخوانند دلبستگی نشان نمیدهند و از سر سیری با آن روبرو میگردند، و چه بسا که در بـرابـر دانشجویانِ رشتههای دیگر احساسِ کمبود بکنند!
همین احساس در معلّمانِ فارسی نیز هست که خود را متولّیِ بازارِ بیرونق میبینند، در حالی که علوم و رشتههای متجدّد برای خود بروبیـا دارند،
کلاسهای ادبی بیروح است و کمکششیِ دانشآموز و دانشجو، معلّم را کِدِر میکند:
این سخن شیر است در پستانِ جان
بیکَشَنده خوش نمیگردد روان
مستمع چون تشنه و جوینده شد
واعظ اَر مُرده بود گوینده شد.
«مولوی»
#هشدار_روزگار
دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@arayehha
🔹نقد و توطئهی شاعران علیه منتقد
#دکترسیناجهاندیده
هر چقدر منتقد را بهعنوان منتقدِ جدی بپذیرند، بههمان نسبت هنرمند یا شاعر بودنش را به زیر سوال میبرند؛ بهعبارت دیگر هرچقدر نقدهای منتقد را جدی میگیرند، بههمان نسبت آفرینشهای هنریش را به سوءظن مینگرند؛ که او اگرچه منتقد خوبی ست اما شاعر خوبی نیست. در واقع صفت منتقد خوب را به این دلیل به او دادهاند تا ادعا شاعری نکند. آیا این رفتار به این معنی ست که هنرمند یا شاعرِ منتقد، هنرش را با نقدهایش قربانی میکند یا به این معنی است که هنرمندان و شاعران علیه هنرمند یا شاعر منتقد توطئه میکنند؟ البته آرمانگرایی منتقد میتواند علیه هنرش بکار گرفته شود؛ اما این آرمانگرایی منتقد نیست که هنرش را تهدید میکند بلکه این انباشتگی عقدههایی انتقام است که خود را در نقاب پیچیدهای پنهان میکند که معمولاً ضربات کشندهاش تشبیه به بدنی میشود که علیه خود دسیسه میکند مثل بیماریها خود ایمنی که ناخواسته بدن بیمار را تخریب میکنند.
این انتقام پیچیده، در سکوتی دردناک و مرگبار اتفاق میافتد با این توهم که منتقد در حسرتِ شاعر یا هنرمند شدن منتقد شده است؛ گزارهای که در نقد ادبی قرن نوزدهم میلادی در غرب مدام تکرار میشد. اما این توهم همسن و سال خود نقد است. تپانچهای است که همیشه در جیب شاعران و هنرمندان غیرخلاق پنهان است که ناگهان به سمت منتقد شلیک میشود.
بنابراین هر منتقد- هنرمندی که نقد میکند باید بداند که سرانجام علیه هنرش با سکوت یا بیاعتنایی توطئه خواهند کرد. در ایران معاصر رضا براهنی و محمد حقوقی نمونهی آشکار منتقد - شاعراند که هنرشان قربانی نقدهایشان شده است. در حالی که حقوقی و براهنی مدام به ساختارهای نو در شعر فکر میکردند اما کمتر شعری از شعرهایشان تفسیر و تحلیل شد تا فهم عامه آنها را درک کند. کدام شعر براهنی تفسیر کردهاند چنانکه شعرهای شاعرانی چون شاملو و اخوان و فروغ و سپهری را تفسیر کردهاند؟ این همه کتاب دربارهی فروغ و سپهری و اخوان و شاملو نوشتند دریغ از یک کتاب دربارهی شعر حقوقی و براهنی. و این توطئهی آگاهانه یا ناآگاهانهی شاعرانی بود که نمیخواستند شعرشان را به رسمیت بشناسند. از تفسیرهایشان بهره بردند اما هنرشان را مصادره کردند. آنها فراموش میکنند که بخشی از شهرت شاملو و اخوان و فروغ و سپهری ساخته منتقدان است. به همین در فلسفهی نقد گفتهاند بین نقد و دموکراسی ارتباط پیچیده است. نقد سکولار است؛ رابطهی چندوجهی با سرنوشت خود عقل در جوامع مختلف دارد. چنانکه نقد عقل محض کانت بعد از عصر روشنگری نوشته میشود.
توطئه علیه منتقد اصیل، نشانهی جامعهای است که نمیداند نقد چیست و اغلب آن با استعارهی انتقام و سوءنیت میفهمد استعارهای که یادآور دوران تعصبات غیرمنطقی عصر پیشامدرن است. و البته در جامعهای که نقد را عملی انتقامی میفهمند کسانی هم در لباس منتقد ظاهر خواهند تا انتقام بگیرند.
کانت روشنگری نقد را نوعی بلوغ میدانست که انسان را از مرحلهی صغارت به مرحلهی کمال عبور میدهد؛ اما تنها این منتقد نیست که باید از صغارت عبور کند، بلکه هنرمند و شاعر هم باید به آن بلوغ فکر برسد تا درک کند که اولاً منتقد متفکری است مستقل و ثانیاً نقد نوعی فهم هستی است از طریق مشارکت در هنرهایی که دیگران میآفرینند. منتقد با خوانش اثر شاعر یا هنرمند به تفکر دست نمییابد بلکه تفکر خود را در اثر شاعر و هنرمند بارگذاری میکند.
قرار نیست منتقد با نقدش کسی را از گمراهی و اشتباه نجات دهد. تصویر نجاتبخش از منتقد تصویر غیرعقلانی از جامعهای است که مدام دنبال ناجی میگردد.
هدف نقد در واقع گسترش جهانهای هنر است تا آثار هنری و ادبی را به جاهایی ببرد که امکانهای شگفت زاده شوند. درست است که یکی از هدفهای نقد تشخیص سره از ناسره است اما باید تقابل سره و ناسره را چون استعاره فهمید. کارکرد نقد فقط اصلاح اثر هنری نیست؛ منتقد مصلح است و اصلاح یعنی اصلاح فهم و عبور از بنبستهایی که اثر هنری را محاصره کرده است. به همین دلیل این منتقد است که میتواند سکوت آثار ناگهانی و خلاق را تأویل کند تا از راز خود سخن بگویند. منتقد هرمسی است میان هنرمند و مردم. اوست که با انواع نزولها و صعودها سخنی را پایین و بالا میبرد تا پرتو هنر به جاهای تاریکتر بتابد.
منتقد باید متفکر باشد چرا که همیشه در فراسوی اثر هنری جهانهای رها شده یا حصار شدهای است که از چشمهای مخفی میمانند. منتقد البته صاحب ایدئولوژی است چنانکه ممکن است اثری در دام ایدئولوژی او گرفتار شود در این صورت نقدِ نقد با تفکر منتقد دیگر میتواند جدالی راهیبخش را رقم زند. هر استبدادی تفکر را مسدود میکند بنابراین نقدِ نقد منتقد میتواند رهاییبخش باشد تا دیکتاتوری نقد اتفاق نیفتد.
🍁🍁
C᭄❁࿇༅══════┅
@arayehha