زبان نهم درس 3تا5 میان نوبت دوم.pdf
حجم:
647.5K
پایه نهم
🔺 آزمون درس 3و4و5 #زبان_انگلیسی نهم
🔸 آزمون میان نوبت دوم
https://eitaa.com/archive7
Eitaa:@Studi_with_me.pdf
حجم:
1.4M
پایه نهم|https://eitaa.com/archive7
سوالهای امتحانی از کتاب #علوم
#فشار_و_آثار_آن
پایهی #نهم - دورهی اول متوسطه
هدایت شده از یادگیری سریع /توسعه ذهن
⁉️6 ترفند برای مطالعه مفهومی
⬅️درسو میخونم ولی یاد نمیگیرم ساعت مطالعه ام بالاست کلی هم برنامه ریزی دارم ولی اون نتیجه که میخوام نمیگیرم.
🎯١: حافظه تصویری
قبل از خواندن یک صفحه از کتاب یا جزوه اون صفحه رو کامل با چشم 👀بررسی کن حواست باشه زیادی جزوه و کتابت رو رنگی رنگی نکنی❌ ارتباط بین متن و تصاویر رو باهم مشخص کن تا شکل ها کامل تو ذهنت بمونه.
🎯٢: مرورهای حیاتی
این دوتا مروری که بهت میگم خیلی مهمه و حتما انجام بده قول میدم یادگیری مطالب رو چندین برابر میکنه.💪🏻
🔆مرور اول:بعد از مطالعه هر درس
🔆مرور دوم :آخر همون روز و مرور تمام درس هایی که اون روز خوندی📚
🎯٣: طراحی کن
خودت رو جای طراح قرار بده.و تست طرح کن حالا سوال پیش میاد چی طرح کنیم؟
از تست هایی که داخل کتاب کمک درسی و آزمون ها حل میکنی ایده بگیر ببین طراح چطوری داره سوال طرح میکنه توهم همینطوری طرح کن این کار اولش سخته ولی بعد از مدت ی خیلی باعث پیشرفت میشه💪🏻
🎯٤: تست آموزشی
همون موقعی که داری مطالعه میکنی باید یه نیم نگاهی هم به تست ها داشته باشی تا بدونی طراح از چی سوال طرح میکنه اینطوری مطالعه ات هدفمند میشه. و پیشرفت میکنی
🎯٥: ترکیبی بخون
اگر مبحثی رو میخوای بخونی میبینی داخل یکی از پایه های دیگه هم هست اون قسمت رو ترکیبی بخون مثلا میخوای مثلثات دوازدهم رو بخونی اگر مثلثات پایه مشکل داری اول پایه بخون👏🏻
🎯٦: تیپ بندی کن
تست هایی رو که حل میکنی تیپ بندی کن و از هر نمونه با جواب برای خودت یاداشت کن اینطوری تست های اون مبحث داخل ذهنت طبقه بندی میشه. و سرجلسه آزمون خیلی راحت تر میتونی جواب بدی.
🍁🍀🍁🍀🍁🍀🍁🍀
#داستان شب..
مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و اجر وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از مسجد که بیرون آمد، فکر وقف کردن رهایش نمی کرد، از طرفی چیزی نداشت. تمام زندگی اش را بدهی و بیچارگی پر کرده بود.
مگر یک کارگر ساده چه می توانست داشته باشد! نگاهش که به گنبد طلایی حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد دلش فرو ریخت. زمزمه ای در جانش شکل گرفت: بی بی جان، من هم آرزو دارم مالی داشته باشم و آن را وقف کنم تا بعد از مرگم باقی بماند و از آن بهره آخرتی ببرم، اما خودت می دانی که جز بدهی چیزی ندارم. برایم دعا کن و از خدا بخواه مالی برایم فراهم کند تا آن را وقف کنم.
اشک هایش را با گوشه آستین پاک کرد و مثل هر روز جلوی میدان شهر به امید پیدا شدن کار ایستاد. وضعیت اقتصادی روز به روز خراب تر می شد. از طرفی خبر آمدن قحطی همه جا را پر کرده بود. با این وضعیت اگر کسی کاری هم داشت، آن را خودش انجام می داد تا مجبور نباشد پولی به کارگر بپردازد.
چاره ای جز هجرت از شهر برایش نمانده بود. شنیده بود در بنادر جنوبی می تواند کار پیدا کند. هوا کم کم تاریک می شد. باز هم بدون هیچ درآمدی راهی خانه شد. عزمش را جزم کرد و بار سفر بست. به خانواده قول داد اگر از وضعیت کاری آنجا راضی باشد، خیلی زود آنها را نیز نزد خودش ببرد.
ده، دوازده روزی می شد که در یکی از بنادر جنوبی کارگری می کرد، اما باز هم اوضاع، رضایت بخش نبود. کار در بندر هم آن چیزی نبود که شنیده بود. سردرگم و گیج مانده بود. دلش می خواست سختی این روزها را از ته دل فریاد بکشد. درمانده و ناامید، کنار دیواری چمباتمه زد که دستی بر شانه اش سنگینی کرد و یکی گفت:
آقا، کار می کنی؟ بله، چرا که نه! اصلا برای همین اینجا هستم. حالا چه کاری هست؟ من می خواستم بار آن کشتی بزرگی را که در کنار اسکله لنگر انداخته بخرم، اما احتیاج به یک شریک دارم. شنیده ام کارگران این منطقه روزانه پول خوبی به دست می آورند. می خواهی با من شریک شویی تا هم تو به سودی برسی، هم من به مقصودم؟
دلش فرو ریخت. خرید بار کشتی؟! بدنش یخ کرده بود. با دلهره پرسید: حالا وقتی بار را خریدیم، مشتری هست که آن را بفروشیم؟ اگر خدا بخواهد، همین امروز می توانیم مشتری پیدا کنیم. من در این کار مهارت دارم. پولی در بساط نداشت. نمی خواست بگوید که چیزی برای شراکت ندارد، اما از طرفی شاید این تنها موفقیت زندگی اش بود. امیدش را به خدا داد و گفت: باشه، من هم شریک!
همه چیز به سرعت پیش رفت. معامله سر گرفت. حالا نوبت آنها بود که پول جنس را بپردازند. نمی دانست چه بگوید.😔 آبرویش در خطر بود. اگر مرد می فهمید که او با دست خالی شریکش شده آن وقت ...
درست همان موقع ، مردی با کت و شلوار قهوه ای و کلاه لبه داری که تا روی ابروهایش پایین کشیده بود جلو آمد گفت: بار آهن مال شماست؟
ادامه دارد ..
🌺🍀🌺🍀🍁🌺
📌 تک سوال امتحانی
🔹 5 دقیقه زمان برای خواندن سوال و جواب کافیه.
🔸 چیزی را حفظ نکنید.
.#ریاضی_هفتم#تک_سوال_امتحانی
📌 تک سوال امتحانی
🔹 5 دقیقه زمان برای خواندن سوال و جواب کافیه.
🔸 چیزی را حفظ نکنید.
.#ریاضی_نهم #تک_سوال_امتحانی
1_11216827521.pdf
حجم:
721.7K
📝 آزمون نوبت دوم
📚 پاسخ دارد
📌 خردادماه۹۸(pdf)
🔎 شماره ۱
#هفتم
https://eitaa.com/archive7
1_11170371083.pdf
حجم:
1.4M
📝 آزمون نوبت دوم
📚 پاسخ دارد
📌 خردادماه۹۸(pdf)
🔎 شماره ۱
#هشتم
https://eitaa.com/archive7
ارشیو هفتم ⚘هشتم⚘نهم
🍁🍀🍁🍀🍁🍀🍁🍀 #داستان شب.. مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و اجر وقف در جهان
گفتند: بله! گفت: هر قدر که باشد می خرم.
هنوز پولی بابت خرید آنها پرداخت نکرده بودند که همه آنها بطور معجزه آسایی به فروش رسید. سود بدست آمده به دو قسمت مساوی تقسیم شد. باور نمی کرد در عرض یک ساعت چنین پولی بدست آورده باشد. این چیزی بود که حتی در رؤیاهایش نیز به آن فکر نکرده بود.
حالا می توانست تمام قرض هایش را بپردازد و تا مدت ها به راحتی زندگی کند. شبانه راهی قم شد. می خواست هر چه زودتر این خبر خوش را به خانواده اش برساند. در راه به یاد عهدش با حضرت معصومه سلام الله علیها افتاد: بی بی جان، آرزو دارم مالی را وقف کنم ...
حالا زمان آن رسیده بود که به عهدش وفا کند. بهترین چیزی که به فکرش رسید تا مشکلی از مردم حل کند، ساختن پلی در کنار حرم حضرت معصومه بود. مردم برای رفت و آمد در این منطقه مشکل داشتند. با برنامه ریزی که کرد حدود 30 کارگر نیاز داشت و برای ثبت نام کارگران خودش دست بکار شد اما تعداد کارگرهای ثبت نام کننده به 200 نفر رسید.قصد داشت 30 نفر را جدا کند اما یاد بیکاری و ناامیدی خودش افتاد، دلش به درد آمد و گفت: خانم حضرت معصومه خودش برکت این پول را زیاد می کند. من همه کارگران را مشغول کار می کنم و به تک تک آنها مزد می دهم. نقشه مهندسی و اجرایی پل آماده شد و کارگران مشغول کار شدند و کارها به سرعت پیش رفت و بالاخره بعد از مدت ها ساختن پل پایان یافت و پل آهنچی نام گرفت و عبور و مرور مردم آسان شد. حالا به آرزویش رسیده بود و اموالش را وقف کرده بود.
https://eitaa.com/archive7
🍀🍁🍀🍁🍀🍁پایان😊
🍃🍂🌹🍃🍂🌹🍃
✒️ مناجات صبحگاهی
( فرازی از دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه)
💞مــ♡ـــولای مــن
به آنچه به من عطا میکنی، خوشبختم کن؛ و از احسان و گشایشی که نزد توست بر من بیافزای؛ همانا تو گشایشدهنده وبزرگمنش و مهماننوازی؛ و همۀ این مواهب را به خیر و خوشی و نعمت آخرت پیوسته ساز، ای مهربانترین مهربانان!
🍁ای کسی که زنده و پایداری و وجود پدیده ها در پرتو ذات توست🍁
🍃🍂🌹🍃🍂🌹🍃
♻️ چهارشنبه
🌀 ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
♻️ ۲۹ شوال ۱۴۴۵
🌀 ۰۸ مه ۲۰۲۴
🍃🍂🌹🍃🍂🌹🍃
📿ذکر روز چهارشنبه
✨یا حی و یا قیوم✨
🍃🍂🌹🍃🍂🌹🍃
💠 حدیث امروز
✍🏻 سلطان سریر ارتضا حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف و التحیه و الثناء فرمودند:
از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن، این است که در دل، او را دوست بدارد، با مالش به او کمک برساند، او را در برابر کسى که به وى ستم کند، یارى دهد، اگر مسلمانان غنیمت و خراجى داشتند و او غایب بود، سهم او را برایش بگیرد، هر گاه درگذشت، تا قبرش او را تشییع کند، به او ستم نکند، با او دغلى نکند، به او خیانت نکند، او را وا نگذارد، از او غیبت نکند، دروغگویش نشمارد...
📚گزیده حکمت نامه رضوی، ص ۸۸
https://eitaa.com/Hamgam6
🍃🍂🌹🍃🍂🌹🍃
@mer30tv4_5895648985279894840.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
صبح 19 اردیبهشت
🍀🌹🍀🌹
ارامش و موفقیت هدیه امروزتون 😍
🍀🍃روز جهانی هلال احمر گرامی باد 💐💐💐
https://eitaa.com/Hamgam6