به هرحال خبر به گوشم میرسه ولی رهاش میکنم
رهاش میکنم و نمیشینم بد و بیراه و نفرین راه بندازم، دنیا خودش هرچقدر که آدما به من بدی کردن، بهشون بدی میکنه
عدهی زیادی هستن که ادعای دوست خوبی بودن دارن و حرفای قشنگ میزنن ولی تعداد کمی ثابتش میکنن.
همونطور که کسایی واقعا توی دستهی "دوستای نزدیکم" قرار میگیرن که هر ورژنی از منو دیدن و وقتی که حالم بد بوده، باهاشون صحبت کردم و به هر روشی که شده حالمو خوب کردن و خنده آوردن به لبام. همون کسایی که بالا و پایین همدیگه رو زیاد دیدیم، توی هر شرایطی کنار هم بودیم، به هم کمک کردیم، حال همدیگه رو خوب کردیم و با ساعتها دلقک بازی و چرت و پرت گفتن، روی تمام غم هامونو کم کردیم.
کسایی که فقط من موقع حال بدیاشون کنارشون نبودم، اونام بودن. کسایی که ساعتها بدون دلیل و منطقی باهاشون حرف میزنم و موضوعاتی برای حرف زدم داریم که تمومی و قاعده یا قانونی ندارن.
اونا کسایی هستن که من توی دستهی "دوستای نزدیکم" قرارشون میدم. بقیه میتونن فقط دوست باقی بمونن.
هدایت شده از 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗇𝗈𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾
چه خاطرات افتضاحی ولی من حتی رنگ سوییشرتی که اون روز پوشیدمو هم یادمه