البته مطمئن هستم دیگران هم به اندازه من سختی دارند توی زندگی شان
اما یک زندگی ساده معیار هایی در ذهن عوام دارد که نداشتن اون معیار ها زندگی ات را در نظر دیگران عجیب جلوه میدهد
مثلا برای یک نوجوان در نظر مردم یک والدین نیاز است و خانه و غذا و درس و سلامتی در حد مطلوب
مردم فکر میکنند هرکه این داشتن های حد اقلی را داشته باشد زندگی معمولی دارد و مشکلات دیگر خرده ریز هستند
منظورم این است که دیگران نمیتوانند نقص های درونی یک زندگی را ببینند و برای همین معیار های زندگی مطلوب را معیار های ظاهری بنا کردند
مثلا متوجه نیستن که داشتن روحیه حساس برای یک نوجوان چقدر میتواند زندگی را برایش سخت کند
زندگی من به دلیل نقص در معیار های ظاهری عجیب به نظر میرسد
وگرنه یک زندگی ست مانند هزاران زندگی دیگر که گاهی سخت و جان فرسا است و گاهی نرم و روان
ای کاش اگر خواندنِ من حتی اندکی باعث هدر رفتن وقت ارزشمندتان میشود اینجا رو ترک کنید
من بعد از این دنیا نمیتونم پاسخگو باشم
وقتی تمام هستی و خواسته ها و هدف هایت در همین دنیا خلاصه شود حتی از فکر کردن به مرگ هم بیزار میشوی
زیرا مرگ نقطه ی پوچی و شکافتن هر آنچه در ذهن برای خود بافته بودی میشود
اما اگر مرگ را نه به معنای مرگ بلکه به معنای حقیقت زندگانی ببینی هم نگاهت به این زندگی در پیله گوشتی و استخوانی تغییر میکند هم به آن زندگی حقیقی
چرا این چنین دخیل بسته ام به این تبار؟
واضح است
اگر من این دلخوشی ها را نداشتم دیگر چه حلاوتی داشت این زندگی سرشار از بهانه برای حال بد؟
و البته چه خوب دلخوشی هایی هستند این خانواده
اگر عشق اینان و کمکشان برای رسیدن به عشق خدا نبود معنی نداشت زنده ماندن و زندگی کردن
دلخوشی و حال خوب من وابسته به این خاندان است و راه و روش شان و اگر نباشد این دخیل بستن ها و مانوس شدن ها دیگر دلیلی ست برای دوباره نفس کشیدن؟
هدایت شده از 𝓜𝓲𝓻𝓪𝓬𝓵𝓮 ☫
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشودنیمهشبےگوشهیبینالحرمین منفقطاشکبریزمتوتماشابکنی(:؟️💔