eitaa logo
آرزو
20 دنبال‌کننده
475 عکس
58 ویدیو
0 فایل
توی دنیای بچگیم اسمم "آرزو" بود اینجا نوشته هام، احساساتم، نظراتم و چیز های دوست داشتنیم رو ثبت میکنم:) برای صحبت مون : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g5k43n&btn=آرزو
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا خودت را معشوق ترین من قرار بده و مرا عاشق ترین خویش
•کتاب دست دعا چشم امید
دلم نمیاد اینو نزارم
آرزو
به آن عکس خیره میشوم چشمانم گرمای اشک شان را به من هدیه می دهند و رضایتم را ازآن خود می کنند دوباره
نوشتم: چه کار نکرده ای دارم برای انجام دادن؟ و جوابی که بهم داده شد:
هدایت شده از 𝓜𝓲𝓻𝓪𝓬𝓵𝓮 ☫
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوزتوحرمت‌من‌دل‌سیر‌گریه‌
نکردم 🙂💔
اشک باید بجاش خرج بشه وگرنه سر چیز های بیهوده سرریز میشه
آنکه با اشاره دستش قلب زینب (سلام الله علیها) آرام شد نگاه گوشه ی چشمش برای خوب شدن حال من کافیست
هدایت شده از راضیه ساریجلو
خوشحال کردنِ انسانِ محزون، چه با بذل مال، چه با سخنِ نیکو و چه با نشستن کنار او، گناهان را پاک می‌کند... |آیت‌الله‌سیدعلی‌قاضی‌رحمت‌الله‌ @raziesarijloo
بچه که بودیم پدر و مادر هایمان قوی ترین و مهم ترین آدم های جهان بودند کسانی که مطمئن بودیم میتوانیم در هر موضوعی به آنها تکیه کنیم به یاد دارم در دوران دبستان اگر می‌خواستیم موثق بودن گفته مان را ثابت کنیم به اول حرف هایمان "مامانم گفته" اضافه میکردیم و با حس غرور و بدون هیچ ترسی از اشتباه بودن اطلاعاتمان حرفمان را میزدیم و حتی اگر همه، حرفمان را نقض میکردند ما روی درست بودنش پافشاری میکردیم چون می‌دانستیم که "مامان گفته..." آرزو داشتیم بزرگ شویم تا مثل مامان و بابا هایمان شویم همه چیز را بدانیم و از پس هر کاری برآییم
آرزو
بچه که بودیم پدر و مادر هایمان قوی ترین و مهم ترین آدم های جهان بودند کسانی که مطمئن بودیم میتوانیم
بزرگ شدیم نه آنقدر بزرگ اما حداقل از فاصله ی کمتری به بزرگ شدن می‌نگریم حالا دیگر بزرگ شدن را قوی شدن نمی‌دانیم مامان و بابا هایمان دیگر آن قهرمان های بچگی نیستند ما شکستشان را دیدیم آه کشیدنشان را با عمق وجود درک کردیم از نتوانسته و ندانسته هاشون شنیدیم و فهمیدیم که چقدر آنها هم نیاز به کمک دارند آن زمان که کودک بودیم به تکیه گاه های بلند قامتمان نگاه می‌کردیم و بزرگی شان، برای ما حس امنیت داشت اما بزرگ شدیم و قد کشیدیم آنها را در آغوش گرفتیم و از نزدیک حفره های درونشان را دیدیم می‌خواستیم حفره های خودمان را با آنها پر کنیم اما آنها همچون ما پر از حفره و کمبود بودند فهمیدیم تکیه گاه هایمان آنقدر که فکر میکردیم قوی نبودند و ترسیدیم از دنیای خالی از آغوشی سرشار از امنیت ترسیدیم زیرا این یک نیاز است برای آدمی نیاز به داشتن یک تکیه گاه محکم و آغوشی امن