میخوام یه متنی بنویسم و برای اونایی که قبلا توی کانال عضو بودن بفرستم و ازشون عذرخواهی کنم ولی نمیدونم چطور براشون توضیح بدم که هدفم از خالی کردن کانال نخوندن اونا نبود بلکه هدفم خونده نشدن خودم بود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر بار که دوباره میبینمش و سعی میکنم دیگه گریه نکنم نمیشه
اگر نخواستید ببینیدش نبینید
ولی من نتونستم بی تفاوت از کنارش رد بشم
دختر ها توی این سن در شیرین ترین حالتشون هستن
اصلا قند نباتن
برای همین بود که چند روز پیش به دایی گفتم اگر هرکسی از اطرافیانم رو از دست بدم میتونم باهاش کنار بیام ولی سارا رو نه
دختر کوچولوی توی تصویر رو دیدین؟
دیدین چقدر قشنگ کلمه ی بابا رو تلفظ میکرد؟
دیدین با چه نازی کتش رو در آوردن؟
دیدین عروسکش دستش بود؟
گوشواره هاشم دیدین؟
دیدین وقتی باباشو ناز کرد گفت بابام تخت خوابیده ؟
راستش بلد نیستم روضه بخونم
لطفا خودتون بفهمید منظورم چیه
خوابم نمیاد
احتمالا نباید صبح انقدر زیاد میخوابیدم
باید زودتر بخوابم تا بتونم فردا زودتر بیدار شم
از اینکه منتظر این باشم که خوابم ببره بدم میاد
یاد گرفتم برای اینکه از دست فکر و خیال های قبل خواب فرار کنم وقتی واقعا خسته هستم سرم رو روی بالش بزارم و تا چشمام ازم تمنای خواب نکرده گوشی رو کنار نزارم
اما امشب فرق میکنه میخوام زودتر بخوابم
شاید فردا روز خاصی باشه
اینا رو از توی گالریم پیدا کردم:)
به این فکر میکنم که چرا دوستی ندارم
دایی میگفت این به خاطر خاص بودن توعه که به این راحتی با هرکسی دوست نمیشی ولی اگه با اینا خودم رو دلگرم نکنم چی کار کنم
البته دوست دارم. دوست های خوبی هم دارم اما با هر کدوم فقط توی زمینه ای دوستی دارم
هیچ کس پک کامل دوستی با من رو درخواست نکرده و شاید من تا حالا به کسی عرضه اش نکردم
اینکه نمیتونم همه وقت با کسی یا کسانی باشم نگرانم میکنه
مثلا نمیتونم مدت زیادی فقط با اهالی خونه باشم یا فقط با مامانم اینا یا فقط با بابام اینا
باید یک جا نباشم که یه وقت به اون دنده نزنم
جوری که بعضی وقت ها به مامان میگم بیا مامانجون رو از دست من نجات بده
اصلا انگار من آدم دوری و دوستی هستم
اصلا انگار برای رابطه صمیمی برنامه ریزی نشدم