آرزو
آخرین باری که با کاروان رفتیم کربلا به هر جا که میرسیدیم مداح کاروان روضه جانسوز و قشنگی میخوند
من با اینکه بچه بودم اما عاشق اون حال و هوای روضه های کاروان بودم
روضه خون انقدر قشنگ روضه میخوند که علاوه بر زائر های ایرانی عرب ها هم میومدن پیشونی مداح رو میبوسیدن و ماشاءالله میگفتن
بعد از اون سفر دیگه روضه شنیدن توی بین الحرمین برام یه آرزو شد
و دیدن این مداحی های دسته جمعی توی بین الحرمین نزدیک ترین حس رو به اون حال و هوایی که آرزومه داره:)