آرزو
https://www.aparat.com/v/5VDiL برای داشتن دیدی جدید به زندگانی...
برای اونی که امشب دلش گرفته :)
تا چند وقت پیش به دوستام میگفتم پاشید صبح ها بیاید خونه مون روضه ( ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه )
حالا خودم قراره صبح برم روضه ( ساعت ۳ )
یه چیزی فراتر از بهرام که گور میگرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
الان شروع کردم به نوشتن در مورد موضوعی که صبح بعد روضه و قبل از پنج ساعت خوابیدن بهش فکر کرده بودم و گفته بودم باید در موردش بنویسم
دو سه خط که نوشتم احساس کردم عه من این رو یه جای دیگه هم نوشته بودم در حدی که ویرگول ها و فاصله هایی که گذاشته بودم رو هم یادم بود
ولی به طور خوفناکی هرجا رو که گشتم در مورد اون اتفاق هیچ چیزی ننوشته بودم
منطقی ترین احتمالی که میشه داد اینه که توی خواب هم در حال نوشتن هستم و این به نظرم خیلی عجیبه